ساتر اين در تجلى است ، كه هرگاه هر دو مرتفع گردد به عالم در يكى كافر نماند .
و گر بگذاردش پيوسته ساكن * نماند در جهان يك نفس مؤمن
يعنى اگر حجاب ذات و حجاب صفات مرتفع نگردد ، در نظر سالكان نماند در جهان يك نفس مؤمن ، زيرا كه به ايمان حقيقى رسيدن موقوف است ، به رفع حجاب ذات و صفات . از اين جهت مىفرمايد ؛
چو دام فتنه مىشد چنبر او * به شوخى باز كرد از تن سر او
اگر ببريده شد زلفش چه غم بود * كه گر شب گم شد اندر روز افزود
يعنى اگر سالك به سبب جذبات سبحانى و الهامات ربانى ، حجاب ذات و صفات مرتفع گرداند ، موجب افزونى روايات و معارف شود .
چو او بر كاروان عقل ره زد * به دست خويشتن به روى گره زد
نيابد زلف او يك لحظه آرام * گهى بام آورد گاهى كند شام
يعنى چونكه راه كاروان عقل مسدود شده باشد ، نسبت به حضرت آن جناب ، حجاب ظلمت كه حجاب ذات و صفات است نسبت به بعضى اشخاص ، كه مظهر فيض و ظلمت و ضلالاند ، هدايت مىنمايد . چنان كه خود مىفرمايد ؛
كسى كو افتد از درگاه حق دور * حجاب ظلمت او را بهتر از نور
و نسبت به بعضى اشخاص ديگر كه مظهر هدايت و بسيط و رحمتاند ، ضلالت و ظلمت باشد ، گهى بام آورد گاهى كند شام ، نسبت به اين دو فرقه خواهد بود ، و گرنه شأن زلف كه كنايت از تجلى جلالى است ، حجاب است . كما قال المحقق :
« جمالك فى كل الحقائق سائر * و ليس له الا جلالك ساتر » 273
ز روى و زلف خود صد روز و شب كرد * بسى بازيچههاى بوالعجب كرد
مقصود از اين بيت ظاهر است .