تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
حديث زلف جانان بس دراز است * چه شايد گفت از او كو جاى رازست 270
مپرس از من حديث زلف پرچين * مجنبانيد زنجير مجانين
مقصود آنكه زلف كنايت است از تجلى جلالى ، و صفات تجلى جلالى را غايت و نهايت نيست ، و چون تجلى جلالى ساتر و پوشندهء وجه است ، موجب حيرت و سرگشتگى سالك است . ازاين‌جهت مىفرمايد كه « مجنبانيد زنجير مجانين » .
ز قدّش راستى گفتم سخن دوش * سر زلفش مرا گفتا فراپوش
مراد به قد ، ذات و حقيقت است در تعين ثانى ، يعنى سالك چون در صدد كشف ذات و حقيقت شود ، و طلب مقام مشاهده كند ، تجلى جلالى مانع كشف و مقام مشاهده كند ، و تجلى جلالى مانع كشف حقيقت و مقام مشاهد سالك شود ، چون گفته شد كه تجلى جلالى ساتر وجه است ، و مراد به وجه هم حقيقت است ، و هم كنايت است ، از مقام و مرتبه مشاهده ، ازاين‌جهت كه ساتر وجه است . مىفرمايد كه ؛
كجى بر راستى چون گشت غالب * و زو در پيچش آمد راه طالب 271
يعنى هرگاه كه تجلى جلالى غالب شود بر راستى ، كه آن كشف ذات و حقيقت سالك است ، سالك را به جز حيرت و سرگشتگى نباشد حاصل . چنان كه شيخ خود مىفرمايد ؛
همه دلها از او گشته مسلسل * همه جانها از و بوده مقلقل
معلق صد هزاران دل ز هر سو * نشد يكدل برون از حلقه او
گر او زلفين مشكين برفشاند * به عالم در يكى كفر نماند 272
مراد به زلفين ، يكى تجلى جلالى است ، كه از قبيل صفات است ، و يكى ديگر تجلى ذاتى ، كه موجب فناى و استهلاك وجود است ، و تعينات موجودات ، يعنى اگر در نظر سالكان حجاب صفات و حجاب ذات مرتفع گردد ، و به مقام مشاهده رسند ، از اهل ايمان شوند ، زيرا كه كافر و حاجب و
شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 199 | صائن الدين علي بن محمد تركة / كاظم دزفوليان