مناسبت و قس على هذا . رخ و زلف و خط و خال و غيرها همه را ، و اوصاف و لوازم همه را بر سبيل تفصيل ياد خواهند كرد ، به عباراتى كه مشتملاند بر انواع مناسبات و صنايع شعرى و كنايات و لطائف عرفى كه قريبالفهماند ، و احتياج به مزيد و توضيح ندارند ، و آن اينهاست ، كه مىفرمايد به امثله متعدده بر سبيل تفصيل .
ز چشم اوست دلها مست و مخمور * ز لعل اوست جانها جمله مستور
ز چشم او همه دلها جگر خوار * لب لعلش شفاى جان بيمار
به چشمش گرچه عالم در نيايد * لبش هر ساعتى لطفى نمايد
دمى از مردمى دلها نوازد * دمى بيچارگان را چاره سازد
به شوخى جان دهد در آب و در خاك * به دم دادن زند آتش بر افلاك
از و هر غمزه دام و دانهاى شد * وز او هر گوشهاى ميخانهاى شد
غرض تشبيه معقول است به محسوس ، يعنى صفات لطفى و قهرى و بندهپرورى محبوب حقيقى را تشبيه مىكند ، به الطاف و مردمى و عاشقپرورى و عاشقكشى محبوب ظاهرى تا قريب شود به فهم مبتدى .
ز غمزه مىدهد هستى به غارت * به بوسه مىكند بازش عمارت
ز چشمش خون ما در جوش دايم * ز لعلش جان ما مدهوش دايم
به غمزه جان او دل مىربايد * به عشوه لعل او جان مىفزايد 263
چو از چشم و لبش خواهى كنارى * مر اين گويد كه نه اين گويد آرى 264
ز غمزه عالمى را كار سازد * به بوسه هر زمان جان مىنوازد
از او يك غمزه و جان دادن از ما * از او يك بوسه و استادن از ما
ز لمح بالبصر شد حشر عالم * ز نفخ روح پيدا گشت آدم
مصرع اول از اين بيت اشاره مىشود به مفهوم
« يَوْمَ نَطْوِي السَّماءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ »
، 265 و مصرع ثانى منطوق ،
« وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي »
. 266