ناشسته روى و ناقابل گرد حرمسراى كعبه مقصد ايشان راه نيابد ، كه هر كس محرم اين اسرار نيست . كما قال مولانا قدس سره :
محرم اين هوش جز بىهوش نيست * مر زبان را مشترى جز گوش نيست 261
چون اين طايفه مقاصد خود را به حسب مناسبت و رمز و كنايه ادا مىفرمايند ، ازاينجهت معانى و معارف متعدده را تعبير مىكنند به الفاظى كه موضوعاند ، از براى جوارح جواهر وجه انسانى از جهت مصادقت و مطابقت صفات الهى مر وجه انسانى را ، چنان كه سابقا گفته شد ، به حسب مناسبت آثار و اوصافى كه لازم اينها هست ، هر يكى را انواع آثار و اوصاف است ، كه به اعتبار آن معانى و معارف متعدده تعبير توان كرد به آن ، مثلا مرتبهء مشاهده را و مقام تعين را به چشم تعبير توان كرد ، چنان كه چشم گويند ، و اين مرتبه و مقام خواهند ، و آثار و اوصاف چشم كه بيمارى و مستى و مخمورى و جگر خوارى و غارت هستى است ، مناسبت تجلى جلاليت ، پس اينها اشارت و كنايت توان داشت از تجلى جلالى ، و به لفظ لب موضوع است از براى عضو مخصوص ، اشارت توان كرد به تجلى جمالى ، چنان كه لب گويند و تجلى جمالى خواهند ، زيرا كه لب را صفحه اضافه وجود و بسيط موجودات هست به اعتبار فتح و حركتش . چنان كه خود مىفرمايد ؛
ز چشمش خاست بيمارى و مستى * ز لعلش گشت پيدا عين هستى 262
يعنى ز لب لعل پيدا مىشود عين هستى ، كه آن افاضه وجود معلومات و معدومات است به اعتبار فتح و حركتش ، و لهذا به يك حركت و يك سكون كه لازم كاف و نون است وجود ضلى و عينى اشيا گشت هويدا ، و آثار و اوصاف لب كه آن شفاى جان بيماران است ، و بيچارگان را چاره ساختن و جان نواختن و غير ذلك مناسب تجلى جمالى است ، و هرگاه كه اطلاق كنند امثال اينها را ، اراده تجلى جمالى كرده مىباشند ، به جهت