كه محسوسات از آن عالم چو سايه است * كه اين چون طفل و آن مانند دايه است
تا اينجا سخن اين بود ، كه گفته شد سابقا ، كه اين الفاظ اوّل موضوع از براى امور محسوسه است ، و ثانيا از براى امور معقوله ، اكنون شيخ مىفرمايد ، كه نزد من عكس اين است ، كانك سخن اوّل اين بود ، كه نزد اهل ظاهر آن بود ، كه گفته شد .
به نزد من خود الفاظ مأول * بدان معنى فتاد از وضع اول
به محسوسات خاص از عرف عام است * چه داند عام كان معنى كدام است
مقصود آنكه اين الفاظ مؤول كه ياد كرده شد ، چنين گفتهاند ، كه وضع اوّل از براى امور معقوله ، و نزد شيخ عكس اين است . اوّل موضوع از براى امر معقول است ، و ثانيا موضوع براى امر محسوس تخصيص وضع اوّل به محسوسات از فهم و عرف عام است ، زيرا كه عام اوّل ادراك امر محسوس مىكند ، و ثانيا از محسوس به حسب مناسبت پى به معقول مىبرد ، و متعقل خود را تعبير مىكند ، به الفاظى كه مناسب آن باشد ، پس گمان برده ، كه وضع اول از براى امور محسوسه است ، چون از محسوس به معقول مىرود . از اين جهت شيخ مىفرمايد ؛
نظر چون در جهان عقل كردند * از آنجا لفظها را نقل كردند
تناسب را رعايت كرد عاقل * چو سوى لفظ و معنى گشت نازل
ولى تشبيه كلى نيست ممكن * ز جستجوى آن مىباش ساكن
درين معنى كسى را بر تو دق نيست * كه صاحب مذهب اينجا غير حق نيست
معنى آن است ، كه در واضع الفاظ اختلافى است ، بعضى برآنند ، كه هر قومى نسبت به لسان خاص خود ، وضع الفاظ لسان خود كردهاند ، از براى معانى ، چنان كه عند الاطلاق آن معانى كه مقصود ايشان است ، فهم توانند كرد . و گروهى برآنند كه واضع انبيااند ، و بعضى ديگر برآنند ، كه واضع حق است ، و شيخ بر اين است و علم مر انبيا را به وضع الفاظ به