تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
شخص عالم . چنان كه شيخ خود مىفرمايد ؛
جهان چون زلف و خط و خال و ابروست * كه هر چيزى به جاى خويش نيكوست
تجلى گه جمال و گه جلال است * رخ و زلف آن معانى را مثال است
مثلا رخ محبوب وجه تحقق عينى تجلى جمالى الهى است ، و زلف او وجه تحقق عينى تجلى جلال با كمال او . چنان كه شيخ گويد ؛
صفات حق تعالى لطف و قهر است * رخ و زلف بتان را ز آن دو بهر است
يعنى ظاهر اين بيت آن است ، كه رخ و زلف بتان را از اين دو صفت نصيب و بهره است ، اين معنى قريب است به فهم مبتدى ، امّا مقصود همين است ، و گفته شد كه وجه تحقق عينى اين دو صفت رخ و زلف است ، بر صاحب فطرت سليمه پوشيده نيست ، كه در وجه انسان كه مظهر حقيقة الحقائق است ، موافق و مطابق آن دو صفت كلى كه « ام » همه صفات گفته‌اند ، رخ و زلف است . چنان كه مىفرمايد : « جمالك فى كل الحقائق سائر و ليس له الا جلالك ساتر » 259 ، يعنى زلف محبوب ساتر رخ محبوب است ، اين دو مفهوم كلى معبر است بر زلف و رخ ، و رخ و زلف ما صدق مطابعى خارجى اين دو صفت ، و باقى جوارح جواهر وجه انسانى از چشم و ابرو و لب و دهان و خط و خال غير هم ما صدق تحقق خارجى اين دو صفت مىشوند ، زيرا كه اين‌ها محل و مظهر جزئيات و كليات لطف و قهراند . بر صاحب بصيرت پوشيده نماند ، كه در تفصيل جواب هر يكى اشارتى خواهد بود ، بر اين . چنان كه در جواب مىفرمايد ؛
چو محسوس آمد اين الفاظ مسموع * نخست از بهر محسوس‌اند موضوع
ندارد عالم معنى نهايت * كجا بيند مر او را لفظ و غايت
هر آن معنى كه شد از ذوق پيدا * كجا تعبير لفظى يابد او را
چو اهل دل كند تعبير معنى * به مانندى كند تعبير معنى