تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
پى هر مستى اى باشد خمارى * در اين انديشه دل خون گشت بارى
يعنى نهايت كمال هر شخصى را خمار و نقصانى در پى است ، كه آن نهايت ، كنايت از عدم مشاهدهء محبوب است ، در احسن صورت در عالم اشعار و شعور آنان كه بعد از كمال شخصى راجع گشته به مرتبهء اعيان در خماراند ، ازاين‌جهت دل شخص صاحب كمال خون مىشود هر دم . كما قال المحقق :
آنان كه هنوز در خماراند * هم مست شوند ولى به ايام
خرم دل آنكه از لب يار * حالى مى ناب مىكند وام 254
شيخ كمال نور اللّه روحه العزيز در اشعار خود لطيفه فرموده‌اند ، امّا لطيفه‌اى است بر گذر قافيه چنين گفته كه :
« هيچ نقصان نمىرسد به كمال »
، مراد به اين كمال كه نقصان نمىرسد ، كمال مطلق است نه كمال تشخصى ، و اين بس ظاهر است ، كه كمال شخصى را نقصانى در پى است ، به آن معنى كه گفته شد ، بل اين مشاهده است . سؤال :
قديم و محدث از هم چون جدا شد * كه اين عالم شد آن ديگر خدا شد
جواب :
قديم و محدث از هم خود جدا نيست * كه از هستى است باقى دايما نيست
قديم و محدث از هم خود جداست به حسب اعتبار معبر ، نه به حسب حقيقت ، زيرا كه حدث اعتبارى بيش نيست ، بجز از ظهور و بروز و مكون و خفاى ذات قديم چيزى ديگر نيست ، و اين بس ظاهر است ، كه بقاى دائمى موجودات و مركبات خارجيه به حسب تجدد امثال از هستى قديم است بلكه ؛
همه آن است وين مانند عنقاست * جز از حق جمله اسم بىمسماست
يعنى فى الحقيقة همه همان ذات قديم است ، و حدوث مانند
شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 188 | صائن الدين علي بن محمد تركة / كاظم دزفوليان