تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
محسوس شود ، در صورت مواليد سه‌گانه معلومات و مخفيات نيز نزد صاحب شهود مشخص و محسوس مىشود ، در نشأ ثانيه كه خلق آخر است .
همه اخلاق تو در عالم جان * گهى انوار گردد گاه نيران
يعنى حسن و قبح همه افعال و اقوال و صلاح و فساد عقايد تقليديه در نشأ ثانيه كه خلق آخر است ، نزد او ظاهر گردد ، و از حسنات شاد و روشن و خرم شود ، و از سيئات ملول و تيره و غمگين .
تعين مرتفع گردد ز هستى * نماند در نظر بالا و پستى
نماند مرگ اندر دار حيوان * به يك رنگى برآيد قالب و جان 249
يعنى تعين كه در نشأ قبل از نشأ ثانيه داشته بود ، مرتفع گردد از هستى حقيقى ، چنان كه همه را به يك حقيقت موجود بيند ، و داند ، و در آن تعين شريك بود با ساير حيوانات ، چون آن تعين رفع كرده باشد ، مرگ حيوانى نماند . چنان كه مولانا قدس سره فرمايد :
مردم از حيوانى و آدم شدم * پس چه ترسم كى ز مردن كم شدم 250
اين معنى بس ظاهر است ، هر كاملى به عبارت خاص ادا فرموده‌اند .
بود پا و سر و چشم تو چون دل * شود صافى ز ظلمت صورت گل
در آن نشأ كه رفع تعين سابق كرده باشد ، و از كدورت ظلمات مقتضاى حواس آلات و ادوات بشرى مرده باشد ، و بر در مسجد اقصاى دل كه منظر ربانى است ، نشسته بود ، تا چه در آيد از آن در پى ارادت و خواست ، بل از مرتبهء بشريت به كلى فانى شده باشد ، چنان كه مولانا قدس سره فرمايد :
جمله ديگر بميرم از بشر * تا بر آرم از ملايك بال‌وپر
بار ديگر از ملك قربان شوم * آنچه اندر و هم نايد آن شوم 251
از بهر آنكه واسطه ميانه حق و عبد نيست الا ملك ، و چون سالك