شعور و وقوف بر هر چه قادر شود ، از اقوال و افعال و احوال ، به حيثيتى كه تكرار و استمرار يابند ، نفس انسانى از اينها ذخيره حاصل ، و از آن تكرار و استمرار او را ملكهاى پيدا مىشود ، كه به سبب آن ملكه ترتيب و تركيب مىتواند در كارها و پيشهها . چنان كه خود مىفرمايد ؛
از آن آموخت انسان پيشهها را * وز او ترتيب كرد انديشهها را
همه افعال و اقوال مدخر * هويدا گردد اندر روز محشر
چو عريان گردى از پيراهن تن * شود عيب و هنر يكباره روشن
روز محشر به حسب ظاهر ، ظاهر است ، و احوال آن در اخبار و اقوال مبرهن ، امّا روز محشر نزد حكماى متصوفه روزى است ، كه انسان مبعوث و برانگيخته شود ، از مرتبه جهل و غفلت و گمراهى و احوال دينى ، در آن روز نفس مخاطب مىشود كه « و ما آخرتك و رسولك و دينك » 246 و چون پيدا گردد ، از نشأ جهل و غفلت و گمراهى و نسيان و از پيراهن تن كه آن لباس مكتسبهء نفسانى است ، عارى شود ، و دانا گردد به احوال عقبى و حقيقت ،
« ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ »
، 247 عبارت از اين است ، عيب و هنرى كه داشته باشد ، از معلومات و معمولات در آن روز نزد او ظاهر گردد .
تنت باشد و ليكن بىكدورت * كه بنمايد در او چون آب صورت
همه پيدا شود آنجا ضماير * فروخوان آيه تبلى السرائر 248
چون تن را تنقيه و تجليه كرده باشد ، همه ضماير مخفيه كه كنايت از حقايق و عرفان و معلومات است ، در باطن او پرتو طلوع انداختن و تاختن گيرد ، وز آن عالم غيب وهمى و تقليد خيالى و ظنى به عالم تعين و مقام مشاهده رسد .
دگرباره به وفق عالم خاص * شود اخلاق تو اجسام و اشخاص
چنان كز قوت عنصر در اينجا * مواليد سهگانه گشت پيدا
يعنى چنان كه قوت عنصرى كه امر معنوى است ، مشخص و