تام ظاهر گردد .
هر آنچ آن گردد اندر حشر پيدا * ز تو در نزع مىگردد هويدا
تن تو چون زمين سر آسمان است * حواست انجم و خورشيد جان است
چو كوه است استخوانهايى كه سخت * نباتت موى و اطرافت درخت است
تنت در وقت مردن از ندامت * بلرزد چون زمين روز قيامت
دماغ آشفته و جان تيره گردد * حواست همچو انجم خيره گردد
مسامت گردد از خوى همچو دريا * تو در وى غرقه گشته بىسروپا
شود جان از كفش اى مرد مسكين * ز سستى استخوانها پشم رنگين
بهم پيچيده گردد ساق با ساق * همه جفتى شود از جفت خود طاق
چو روح از تن به كليت جدا شد * زمينت قاع صفصف لا ترى شد 243
بدين منوال باشد كار عالم * كه تو در خويش مىبينى در آن دم
مقصود از اين ابيات تطبيق احوال عالم كبير است بر احوال عالم صغير ، در حيات و ممات و فنا و بقا .
بقا حق راست باقى جمله فانى است * بيانش جمله در سبع المثانى است
بكل من عليها فان بيان كرد * لفى خلق جديد را هم عيان كرد
اين معنى نزد واقفان و عارفان بس ظاهر است بل از اجلاى بديهيات است ، محتاج به دليل و برهان نيست ، و دليل و برهان عصاى كوران است و مقلدان . از جهت كوران راه يقين و مقلدان در چنين آيات و اخبارات اين معنى مبرهن شده و از جملهء آيات مبينه اين معنى اين است ، كه شيخ ياد كرده
« كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ »
، 244
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ »
245
بود ايجاد و اعدام دو عالم * چو خلق و بعث نفس ابن آدم
دو عالم كه دنيا و آخرت است يا عالم محسوس و معقول ، ايجاد و اعدام هر دو همچو ايجاد و اعدام بنىآدم است ، يعنى لحظه به لحظه