يعنى اى سالكان و طالبان در راه عرفان بميريد به ترك جميع مقتضاى نفسانى و اختيار خود ، پيش از آنكه بميريد به موت طبيعى ، و در مرتبه حيوان ممانيد ، كه مقصود اصلى فوت شود ، و سير و سلوك ضايع گردد ، و همچو
« أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ »
، 241 خرى زاد و خرى زيست و خرى مرد ، سعى نماييد ، تا از اين مرتبه به در آييد ، كه موجب ثبات و بقاست ،
« وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ »
242 الى وجه كمال الكامل . رب ، سالك كامل است ، و موت اضطرارى انحراف مزاج است به حيثيتى كه روح طبيعى كه مركبش روح انسانى است ، مفارقت كند از بدن .
چو مرگ و زندگى باشد مقابل * سه نوع آمد حياتش در سه منزل
ببايد دانست كه انسان را در تجلى للوجود سه نوع حيات است ، و در تجلى للقلوب هم سه نوع حيات ، و در تجلى للوجود منزل اوّل نشأ نبات است ، كه در اين نشأ زنده مىشود روح ناميه ، و دوم منزل نشأ روح حيوانى است ، هم در اين زنده مىشود به روح طبيعى حيوانى ، و سيم منزل نشأ تعين انسانى است ، كه در اين نشأ تعين انسانى زنده مىشود به روح نفسانى در تجلى للقلوب ، حيات اوّل در منزل و مرتبه احساس و ادراك محسوسات و معقولات است بر سبيل عادت ، و حيات دوم در منزل و مرتبهء كه بعد از موت اختيارى حاصل شود . اين حيات را حيات علمى گويند ، و حيات سيم در مقام و مرتبهء ثبات و بقاست به بقاى حق ، اين حيات را حيات ابدى و سرمدى خوانند ، و بقا را بقاى بعد از فنا ، و اللّه اعلم بحقايق الامور .
جهان را نيست مرگ اختيارى * كه آن را از همه عالم تو دارى
ولى هر لحظه مىگردد مبدل * در آخر مىشود مانند اوّل
يعنى اصول و فروع جهان هر لحظه به حسب احوال و اوضاع و خلع صورتى و لبس صورتى ديگر مبدل مىگردد ، تا دور دايرهء تعين انسانى