عشق حقيقى باطل است نه مطلقا از بهر آنكه حسن و عشق مجازى گاهى منظرهء حقيقت مىشود ، بايد كه باطل نباشد مطلقا ، بلكه بطلان او نسبت به حقيقت نه در حقيقت . پس حق ز باطل نمودن كنايت باشد ، از ظهور در مظهر حسن و عشق و مجازى كه باطل است ، نسبت به حقيقت .
مؤثر حقشناس اندر همه جاى * ز حد خويشتن بيرون منه پاى
حق اندر كسوت حق بين و حق دادن * حق اندر باطل آيد كار شيطان
ببايد دانست ، كه موجود و معلوم به عدم مضاف حق است ، امّا وجود ، كسوت حق است ، و عدم ، وجود كسوت باطل ، و ظرف ، عدم وجود . كار شيطان از آن حيثيت است ، كه منحرف است از كسوت حق ، كه وجود است ، معنى سخن شيخ را به امر محسوس هم توضيح تواند كرد .
مثلا قتل فردى از افراد انسان در قصاص حق است ، و در غير قصاص باطل ، و ناحق و مباشرت در مباح و حلال شرعى ، حق است ، و در غير آن باطل و ناحق ، و اينها به حسب عرف عام منسوب است به شيطان .
سؤال :
چه جزو است آنكه از كل او فزون است * طريق جستن آن جزو چون است
ببايد دانست ، كه هستى مطلق را دو حيثيت و دو اعتبار است . باطن و ظاهر ، باطن او حقيقت همه اشياست ، و ظاهر او وجود همه موجودات ، و ظاهر او محيط است بر باطن او ، و محيط فزون است از محاط ، و اين ظاهر است ، ازاينجهت شيخ در جواب سايل فرمود كه ؛
وجود آن جزو دان كز كل فزون است * كه موجود است كل اين باژگونه است
يعنى كل شىء حيث هو كل موجود نمىتواند شد ، و اين ظاهر است نزد صاحب فطرت سليمه واقف اصطلاح باشد .
بود موجود را كثرت برونى * كه او وحدت ندارد جز درونى
وجود به نفس خود موجود است ، و به اعتبار اضافه كثير است ، و نظر