تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
چو يابد تسويه اجزاى اركان * در او گيرد فروغ عالم جان
اين بيت چند ، اشارت مىشود به تجلى للوجود ، يعنى نفخ روح اضافى در بدن در وقتى است ، كه تعديل و تسويهء اجزاى عنصرى حاصل شده باشد ، و نفخ روح حقيقى كه منزه است از جسم و جسميت در وقتى است كه ، تعديل و تسويه و تجليهء قواى ظاهر و باطن سالك حاصل شده باشد .
شعاع جان سوى جان در وقت تعديل * چو خورشيد و جهان آمد به تمثيل 232
يعنى همچنان‌كه شعاع آفتاب ، احياى زمين مىكند ، در وقتى كه اجزاى عناصر تعديل و تسويه حاصل شده باشد ، روح حقيقى انسانى نيز احياى وجود سالك مىكند ، در وقتى كه سالك تنقيه و تجليهء وجود خود كرده باشد از ما سوا .

« تمثيل »

اگر چه خور به چرخ چارمين است * شعاعش نور و تدبير زمين است
مقصود آن است كه ميان روح و جسد اگر چه بعد بعيد است ، زيرا كه او از مجردات است ، و اين از مركبات ، امّا هرگاه كه تعديل و تسويهء مواد جسدى عنصرى حاصل شود ، فى الحال روح در جسد مبعوث شود ، خواه روح طبيعى و خواه روح حقيقى ، چنان كه گفته شد ، شيخ اين معنى را تمثيل كرده است ، به شعاع آفتاب كه منور و مدبر زمين است ، و احياى زمين مىكند ، با وجود آنكه ميان آفتاب و زمين بعد بعيد است ، بعد مكانى تابع تأثير و احياى او نمىشود ، از جهت مناسبت .
طبيعت‌هاى عنصر نزد خور نيست * كواكب كرم و خشك و سرد و تر نيست