و سيم شجاعت كه آن محافظهء نفس است در محاربه و قتل اعدا ، و وقوع مىباشد ، و اين نيز هم دو طرف دارد ، هر دو مردود است و مذموم ، و آن جبن و تهور است .
شجاع صافى از ذل و تكبر * منزه دانش از جبن و تهور 229
و چهارم عدالت ، كه آن مساوات است در قسمت ، يا وضع شىء است در موضع و محل خود ، به هر دو تعريف كه هست ، يك طرف دارد ، كه آن ظلم است ، چنان كه اشارت مىفرمايد ؛
عدالت چون شعار ذات او شد * ندارد ظلم از آن خلقش نكوشد
همه اخلاق نيكو در ميانه است * كه از افراط و تفريطش كرانه است
ميانه چون صراط مستقيم است * زهر دو جانبش قعر جحيم است
به باريكى و تيزى موى و شمشير * نه روى گشتن و بودن بر او دير
عدالت چون يكى دارد ز اضداد * همى هفت آمد اين اضداد ز اعداد
يعنى عدد اضداد اصول اخلاق اربعهء حميدهء پسنديده هفت است ، زيرا كه ضد عدالت يكى است ، كه آن ظلم است ، و ضد شجاعت دواست ، كه آن جبن و تهور است ، و ضد عفت هم دواست ، كه شره و خمول است ، و ضد حكمت هم دواست ، كه آن گربزى و ابلهى است ، پس اصول اخلاق مذمومه و مردوده هفت شد ، و اصول اخلاق حميده و پسنديده چهار ، عدالت و تزكيه نفس انسانى در آن است ، كه متصف باشد بدين چهار ، و جزاى او بهشت است ، بلكه متصف به اين صفات اربعه در بهشت است ، و شهامت و شقاوت نفس انسانى در آن كه متصف باشد به اين هفت ، و سزاى متصف به اين صفات دوزخ است ، و هفت دوزخ كه مشهود است ، عبارت از اين صفات معذب است . چنان كه شيخ مىفرمايد به اين معنى :
به زير هر عدد سرّى نهفته است * وز آن درهاى دوزخ نيز هفت است
چنان كز ظلم شد دوزخ مهيا * بهشت آمد هميشه عدل را جا