سؤال :
چه بحر است آنكه علمش ساحل آمد * ز قعر او چه گوهر حاصل آمد 222
سؤال سائل دو چيز است ، يكى آنكه بحرى كه علم آن بحر ساحل است ، كدام است ، و دوّم آنكه از قعر آن بحر چه گوهر حاصل مىشود ؟
شيخ در جواب مىگويد ؛
يكى درياست هستى نطق ساحل * صدف حرف و جواهر دانش دل
سخن شيخ فى نفس الامر راست است ، مىتواند بود ، كه از بحر ، هستى بخواهند ، و از ساحل ، نطق و از صدف ، حرف ، و از جواهر ، دانش دل ، اما نظر به سؤال سايل مطابق سؤال نيست ، زيرا كه بحرى كه علم آن بحر ساحل است ، اخص است از هستى مطلق ، و آن بحر كه علمش ساحل است ، آن بحر انسان كامل است ، و ساحل به معنى غايت و نهايت است ، و غايت و نهايت بحر وجود انسان كامل ، علم و دانش است ، و گوهرى كه از قعر بحر وجود انسان كامل حاصل مىشود ، معرفت اللّه است . ابيات آينده همين جواب مطابق همين معنى است ، كه گفته شد ، و آن ابيات اين است ؛
به هر موجى هزاران درّ شهوار * برون ريزد ز نقل و نص و اخبار
يعنى انسان كامل مكمل از جهت تكميل غير كامل هزاران درّ شهوار معانى و معارف از بحر باطن به ساحل نطق ظاهر و هويدا گرداند .
هزاران موج خيزد هر دم از وى * نگردد قطرهاى هرگز كم از وى
يعنى از بحر باطن انسان كامل .
وجود علم از آن درياى ژرف است * غلاف درّ او از صوت و حرف است
يعن از درياى باطن انسان كامل .
معانى چون كند اينجا تنزل * ضرورت باشد او را از تمثل
يعنى هرگاه كه معانى تنزل كند ، اينجا كه عالم خيال و مثال و كنايت