مقصود آنكه ، انسان مكلف است به امور شرعيه ، ازاينجهت كه معرفت رب بر انسان واجب است ، و معرفت رب او موقوف است به معرفت نفس او ، « من عرف نفسه فقد عرف ربه » . 218 پس نزد طالبان و راهروان راه حق اوّل آداب تربيت نفس است به مأمورات ، كه ارتكاب آن موجب نفاذ و نجات است ، و آداب تذهيب و تجليت و تنقيت اوست ، به منهيات كه اتصال و اتصاف به آن موصل شقاوت و نكبات است ، اول استعداد سفر است ، و بعد از آن شروع سفر .
چو از تكليف حق عاجز شوى تو * بهيكبار از ميان بيرون روى تو
يعنى چون بر انسان معرفت ربّ او را واجب بود ، مكلف مىشود به تكلفات مقررهء مذكوره ، امّا گاه از تكليف حق عاجز مىشود ، و از ميان اينها بيرون مىرود به يكى از دو چيز ، يا به سبب جذبه كه ، « الجذبة خير من عمل ثقلين » ، يا به سبب آنكه به كلى از خود و از افعال خود فانى شود ، به مصدوقهء
« اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ »
219 ، صادق و راضى شود ، در اين حال ، چنان كه خود مىفرمايد ؛
به كليت رهايى يا بى از خويش * غنى گردى به حق اى مرد درويش
يعنى اى سالك اگر همچنين كنى كه به مصدوقه
« اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ »
صادق و راضى شوى ، به كليت از خود و افعال خود فانى گردى ، كه
« إِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ »
. 220
برو جان پدر تن در قضا ده * به تقديرات يزدانى رضا ده
چون به مصدوقه
« اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ »
صادق و راضى شود ، بر سالك آن اولى ، كه تن در قضا دهد ، تا به كليت از خود وارهد ، قضا ارادت ازلى است ، و تقدير اتصال آن ارادت ازلى به مقدورات ، تن در قضا دادن و به تقديرات يزدانى رضا دادن ، آن است كه سالك در جميع امور به ارادت ازلى و اتصال آن ارادت ازلى راضى شود «
وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ
و
الْمُتَوَكِّلِينَ
» . 221