تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
نيست ، و سخنان معتزله و دلايل ايشان ظاهرتر است ، تحقيق فى نفس الامر نه اينهاست ، كه گفته شد .
« در اين مشهد كه انوار تجلى است * سخن دارم ولى ناگفتن اولى است »
هيهات هيهات ، مناهج طريق الوصول .
يكى هفتصد هزاران‌ساله طاعت * بجا آورد كردش طوق لعنت
دگر از معصيت نور و صفا ديد * چو توبه كرد نور اصطفا ديد
عجب‌تر آنكه اين از ترك مأمور * شد از الطاف حق مرحوم و مغفور
مر آن ديگر ز منهى گشت ملعون * زهى فعل تو بىچند و چه و چون
ظاهرا اين قصهء ابليس و آدم است ، كه شيخ حكايت مىكند بر سبيل اشتهاد ، و سخن سابق مشهور چنان است ، كه ابليس چندين هزار سال طاعت كرده بود ، حق تعالى امر كرد كه آدم را سجده كن ، امر حق را قبول نكرد ، و ابا و استكبار كرد ، از جهت قبول نكردن امر و ابا و استكبار ، ابليس را ملعون ابد ساخت ، با وجود چندين هزارساله طاعت ، و حق تعالى آدم را نهى كرد فرمود
« وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ » *
209 ، آدم ارتكاب منهى كرد ، امّا بعد از آن توبه كرد ، و برگشت ، و به خضوع و خشوع مشغول شد ، و ندامت كرد ، گفت : « انى ظلمت نفسى و اعترفت بذنبى فاغفر لى ذنوبى فانه لا يغفر الذنوب الا انت » . 210 چون به خضوع و خشوع مشغول گشت و توبه كرد ، حق تعالى از اين جهت گناه او را عفو فرمود ، و او را برگزيد ، چو توبه كرد ، نام اصطفا ديد ، و ابليس چون بر ابا و استكبار خود بماند ، و برنگشت ، ازاين‌جهت ملعون ابد گشت . اين قصه مشهور چنين است ، و اللّه اعلم بما يخفى الصدور .
جناب كبريايى لايزالى است * منزه از قياسات خيالى است
يعنى شئون اطوار و احوال و افعال حق ، مبنى بر سبق فكر و خيال و انديشه علل نيست ، هر چه صادر مىشود ، عين حكمت و مصلحت است ،
شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 162 | صائن الدين علي بن محمد تركة / كاظم دزفوليان