مراتب باقى و اهل مراتب * به زير امر حق و اللّه غالب
مقصود شيخ از اين ابيات اثبات بىاختيارى است ، مذهب شيخ آن است ، كه هيچكس را در هيچ امرى اختيارى نيست ، غايتش آن است كه مراتب كليه و جزويه و افراد و اشخاص آن مراتب از كمل و غيره باقىاند ، بر سبيل بدليت تعين شخصى به ارادهء مطلق ، و اللّه غالب على امره ، مؤيد همين معنى است ، كه گفته شد .
اثر از حقشناس اندر همه جاى * منه بيرون ز حد خويشتن پاى 203
يعنى حد عبد بىاختيارى است ، اختيار را به خود نسبت كردن از حدّ خود بيرون شدن است .
ز حالى خويشتن بنگر قدر چيست * وزآنجا بازدان كاهل قدر كيست 204
ببايد دانست كه ظهور معنى اين سخن موقوف است به مقدمهاى چند ، و آن اين است ، معتزله مىگويند ، كه خالق عبد ، حق است ، و خالق افعال عبد ، حق عبد است ، و به قدرت و اختيار عبد است . دليل ايشان قول حق است
« كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ »
. 205 ازاينجهت عبد معذب و معقب مىشود ، و به دوزخ مىبرند ، به سبب اين ، معتزله را قدريه نام نهادند . شيخ منكر اين مذهب است ، ازاينجهت مىگويد كه اى سالك تو از تغيير احوال خود و از فسخ عزايم خود ، در امور معلوم كن ، و بدانكه اين سخن همچنين نيست . و حسن اشعرى كه رئيس اهل سنت و جماعت است ، مىگويد كه خالق عبد و افعال عبد حق است ، عبد آن چيز مىتواند كرد ، كه حق از براى او تقدير كرده باشد ، دليل ايشان بر اين هم قول حق است ،
« وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ
يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ
و
يَحْكُمُ ما يُرِيدُ »
. 206
و معتزله مىگويند ، اين كه مىگويى ، در حق عبد جبر است ، زيرا كه اگر حق خالق عقل عبد باشد ، بايد كه عبد را عذاب و عقاب نكند ، و به دوزخ نبرد ، و حال آنكه عذاب و عقاب و دوزخ مقرر است به اتفاق همه ،