پس اين در حق عبد ، جبر محض باشد ، از اين جهت معتزله حسن اشعرى را و تابعان او را جبريه نام نهادند . مذهب شيخ اين است ، ازاينجهت مىگويد ؛
هر آنكس را كه مذهب غير جبر است * نبى فرموده كو مانند گبر است
چنان كان گبر يزدان ، اهرمن گفت * مر اين نادان احمق ما و من گفت
مقصود شيخ آن است ، كه گبر افعال را دو قسم مىسازد ، حسنه و سيئه ، و مىگويد ، كه خالق افعال حسنه يزدان است ، و خالق افعال سيئه اهرمن ، پس او ذات اثبات كرده باشد هر خالق ، همچو معتزله كه مىگويد ، كه خالق عبد حق است و خالق افعال عبد ، عبد است ، پس معتزله همچو گبر دو خالق اثبات كرده باشد .
شيخ به سبب اين مىگويد :
به ما افعال را نسبت مجازى است * نسب خود در حقيقت لهوبازى است
نبودى تو كه فعلت آفريدند * ترا از بهر كارى آفريدند
هرگاه كه نسبت وجود به عبد مجاز باشد ، نسبت افعال به طريق اولى ، و اين ظاهر است .
به قدرت بىسبب داناى بر حق * به علم خويش حكمى كرده مطلق
چنين گفتهاند كه « القدرة صفة توثر وقف الارادة » ، يعنى حق تعالى به صفت قدرت خود بىواسطه غيرى به علم قديم خود ، كه آن انكشاف ذاتى است مر حقايق اشيا را ، و مقتضاى حقايق اشيا را حكم مطلق كرد ، يعنى تقدير وجود اشيا كرد ، مع لوازمهم .
مقدر كرده پيش از جان و از تن * براى هر كسى كارى معين
« وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ »
207 ،
« ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ »
208 ، اينها موافق و مطابق است مر سخن شيخ را ، تا نظر به ظاهر اين حكم ، كلام قصاص و عذاب و عقاب را ببينى ، ظاهر