تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
چون از غايت ورود كثرت و طريان صور معلومات و حقايق معانى گمان بوده كه او را اختيارى هست ، و حال آنكه او را هيچ اختيارى نيست ، كه اگر اختيار ثابت شود ، وجود شريك مادى لازم آيد ، و اين محال است .
زمام تن به دست جان نهادند * همه تكليف بر من زان نهادند
مىگويد ، تن من مركب است ، و جان سوار ، و زمام اختيار مركب بدست سوار است ، و سوار به هر طرف كه خواهد ، مىرود ، و مركب متابعت مىكند ، ازاين‌جهت تكليف بر من نهادند ، يعنى از جهت آنكه تن تابع جان است . در جميع امور مكلف شد ، و جان به خود اختيار دارد ، و بهر طرف كه مىخواهد ، مىدواند مركب خويش .
ندانى كاين ره آتش‌پرستى است * همه اين آفت و شومى ز هستى است
يعنى همه آفت تكاليف به سبب هستى مجازى است ، و اختيار جزوى هستى او . و اختيار را نسبت به خود كردن ، رد آتش‌پرستى است ، زيرا كه هستى از آن حق است ، و اختيار صفت حق است ، و هر دو حق را نسبت به خود كردن و حق خود دانستن كفر است ، و كفر باطل ، و كفر باطل آتش‌پرستى است ، و اين ظاهر است . قال المحقق :
كفر باطل حق مطلق را به خود پوشيدن است * كفر حق ، خود را به حق پوشيدن است اى پرهنر
تا تو دربند خودى حق را به خود پوشيده‌اى * با چنين كفرى ز كفر ما كجا دارى خبر 202
الحق آن بهتر كه سالك سلب اختيار و هستى از خود دور كند .
كدامين اختيار اى مرد جاهل * كسى را كاو بود با لذات باطل
چو بود تست يكسر همچو نابود * نگويى اختيارت از كجا بود
كسى را كاو وجود از خود نباشد * به ذات خويش نيك و بد نباشد
كرا ديدى تو اندر جمله عالم * كه يك دم شادمانى يافت بىغم
كرا شد حاصل آخر جمله اميد * كه ماند اندر كمالى تا به جاويد