تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
ظهور از آنجا كه وحدت صرف است ، تا اينجا كه كثرت تعينات خارجى است ، قرب و بعد و بيش‌وكم پيدا مىشود ، خواه به حسب سير و تجلى در قلوب و خواه به حسب سفر و تجلى للوجود ، به تفصيل اين هر دو قسم سابقا گفته شد و ظاهر است .
قريب آن هست كو از رش نور است * بعيد آن نيستى كز هست دور است 198
يعنى آنان كه منوراند به انوار معارف الهى ، و منزه‌اند از اطوار انانيت هستى ، قريب‌اند ، و آنان كه مزين‌اند ، و آراسته‌اند به صفات جهل و گمراهى ، و هستى بعيد اين قرب و بعد به حسب تجلى للقلوب است ، و در تجلى للوجود نيز چنين است ، هر چيز كه به مبدأ نزديك‌تر بعيدتر ، و هر چيز كه به مبدأ دور تر قريب‌تر ، و اين در تجلى للوجود است ، و در تجلى للقلوب عكس اين .
اگر نورى ز خود در تو رساند * ترا از هستى خود وارهاند
چه حاصل مر ترا ازين بود و نابود * كز و گاهيت خوف و گه رجا بود
مقصود آنكه اگر نورى از انوار جذبات و بدايات از مبدأ فياض به سالك قابل برسد ، چنان كه به سبب آن وارهد بدان معنى كه بداند ، كه موجود حق است ، و او را وجودى نيست فى الحقيقة ، و در اين حال از تخيل و گمان بود ، تا بود ، و هستى نيستى خلاص شود ، و از خوف و رجا به در آيد ، و آسوده گردد ، و داخل شود ، در زمرهء
« فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ »
، 199
وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً
، 200 حاصل از تو هم بود نابود ، و هستى نيستى ، بجز خوف و رجا نيست .
نترسد زو كسى كورا شناسد * كه طفل از سايهء خود مىهراسد
ترس و خوف و رجا و بيم و اميد ، لازمه جهل و عدم يقين است ، و احوال و آثار يقين به خلاف اين .
نماند خوف اگر گردى روانه * نخواهد اسب تازى تازيانه