تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
چون به بىرنگى رسى كان داشتى * موسى و فرعون دارند آشتى 196
فرعون ، هستى اضافى مجازى است و موسى هستى حقيقى ، چون رفع تعين شود ، به مقام بىرنگى رسند ، هر دو يكى باشند ، و دوگانگى و نزاع از مقتضاى تعين است .
چو موجى بر زند گردد جهان طمس * يقين گردد كأن لم تغن بالأمس
يعنى چون كه هستى و حقيقت مطلق ظاهر گردد نزد سالك به وحدت ذاتى يا به وحدت جمعى ، و اين اتم است ، جهان و ما فيها در نظر او ناپديد گردد ، و چون به مرتبه تعين رسد ، بداند كه وجود سابق جهان كه آن را وجود علمى و عين ثابته خوانند ، آن وجود نيز شئونات عينيه و ذاتيه حق است و بس ، ظاهرا و باطنا خيال بود ، و وجود غير از نظر او مرتفع شود ، چنان كه شيخ خود مىفرمايد ؛
خيال از پيش برخيزد به‌يك‌بار * نماند غير حق در دار ديار
ترا قربى شود آن لحظه حاصل * شوى تو بىتويى با دوست و اصل
وصال اين جايگه رفع خيال است * چه غير از پيش بر خيزد وصال است
يعنى نزد تجلى ذاتى وصال رفع خيال غير است مطلقا ، و اگر چه در مفهوم . . . اما سخن در مفهوم لفظ نيست ، بل مقصود معانى اصطلاحى است ، نه مفهوم لفظ ، و در اصطلاح رفع خيالى بود و وجود غير حق وصال است .
مگو ممكن ز حد خويش بگذشت * نه او واجب شد و نه واجب او گشت
در ممكن احتياج است ، و حدّ واجب عدم احتياج ، يعنى ممكن ، من حيث هو ممكن محتاج است در وجود و بقا ، و واجب من حيث محتاج نيست ، در وجود و بقا ، و اللّه غنى عن العالمين .
هر آنكه در معانى گشت فايق * نگويد كاين بود قلب حقايق
يعنى آنان كه بر معانى اصطلاحى اين طايفه خاص واقف‌اند ، اين‌ها را