تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
همه اجزاى عالم چون نبات‌اند * كه يك قطره ز درياى حيات‌اند
يعنى احوال همه اجزاى مركبات عالم محسوس در حال تركيب و انفراد همچو احوال نبات است ، در ظهور و خفا و مكون و بروز و خط حيات طبيعى .
زمان چون بگذرد به روى شود باز * همه انجام ايشان همچو آغاز
يعنى زمان انعقاد و تركيب مركب چون منقضى شود ، احوال اجزاى مركب همچو احوال زمان آغاز گردد .
رود هر يك از ايشان سوى مركز * كه نگذارد طبيعت سوى مركز
چو دريايى است وحدت ليك پرخون * كز او خيزد هزاران موج مجنون
يعنى وحدت ذات مطلق همچو دريايى است ، و موجودات خارجيه در وجود و ثبات و بقا همچو امواج ، لفظ پرخون اشارت است به استهلاك اشيا در او ، كه همان مرتبهء وحدت ذاتى مراد است . مقصود شيخ از اين سخنان تنبيه سالك است ، در صورت تشبيه ، يعنى مطلق موجودات صورت تفصيلى آن يك قطره است ، كه عبارت از ذات حق مطلق است .
جهان از عقل و نفس و چرخ و اجرام * چو آن يك قطره‌دان ز آغاز و انجام
يعنى جهان معقولات و بسايط و اجرام موجودات در اصل قطره همچو نقطه‌اى است ، كه مجموع حروف و تراكيب صورت تفصيلى اوست . غرض شيخ از اين سخن تشبيه است از جهت تنبيه سالك يعنى مطلق جهان صورت تفصيلى ذات مطلق است .
اجل چون دررسد در چرخ و انجم * شود هستى همه در نيستى گم
اجل موجودات كه آن رجوع موجودات است به وحدت اصلى ، آن را ظهور وحدت ذات خوانند ، چون موجودات به وحدت ذاتى راجع شوند ، هستى اضافى مجازى ايشان در فناى تعينات و تشخصات ايشان كه آن مقام بىرنگى است ، ناپديد گردد . كما قال المحقق ؛
شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 153 | صائن الدين علي بن محمد تركة / كاظم دزفوليان