غير ، هر چيز كه قايم است به نفس خود ، جوهر است و آن چيز كه قيام او به غير است عرض ، و جوهر بىعرض در خارج موجود نيست ، و عرض نيز بىجوهر در خارج موجودن ى .
و موجودات نزد ايشان مركب است از هيولى و صورت ، نيز همچنين است « كل باطن و مادة يظهر فيها صورة يسمونها هيولى » . هيولى بىصورت در خارج موجود نيست ، و صورت بىهيولى موجود نى ، نظر به عدم وجود خارجى هر دو معدوماند . ازاينجهت گفته است ؛
شده اجسام عالم زين دو معدوم * كه جز معدوم از ايشان نيست معلوم
ببين ماهيتت را بىكموبيش * نه معدوم و نه موجود است در خويش
يعنى نه معدوم است نظر به حقيقت عين ثابته ، و نه موجود است نظر به عدم وجود خارجى ، اين است معنى اين كلمات بر سبيل اجمال چنانچه مقصود حكيم است .
وجود اندر كمال خويش سارى است * تعينها امور اعتبارى است
امور اعتبارى نيست موجود * عدد بسيار و يك چيز است معدود
يعنى وجود مطلق با جميع كمالات اسما و صفات بر سبيل تفصيل در تعينات موجودات سارى است ، همچو سريان واحد در اعداد ، نسبت وجود مطلق به تعينات موجودات همچو نسبت واحد است به اعداد ، فى الحقيقة واحد است ، كه موجود است ، و صور اعداد اعتبارى بيش نيست .
جهان را نيست هستى جز مجازى * سراسر حال او لهو است و بازى
يعنى هستى جهان محسوسات و مركبات نسبت به وجود مطلق همچو هستى لعبت لعبت باز است ، بازيچه همىكنند بر قطع وجود جمله اقوال و احوال و افعال ظاهر مىگردد از لعبت ، فى الحقيقة از لعبت باز است ، كه در پس پرده هر چه خواهد مىكند ، همين معنى را « كامل » در