تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
برگردد و بداند ، كه مخلوق و اصل نمىتواند شد ، و سلوك و سير از او حاصل نمىشود ، چنان كه گفته شد ، زيرا كه مخلوق معدوم ممكن است در نفس خود ، او را وجودى نيست ، و اصل تواند شد . چنان كه خود مىفرمايد ؛
ندارد هيچ جوهر بىعرض عين * عرض چه بود چه ؟ لا يبقى زمانين
حكيمى كاندرين فن كرد تصنيف * به طول و عرض و عمقش كرد تعريف
هيولى چيست جز معدوم مطلق * كه مىگردد به دو صورت محقق
چه صورت بىهيولى در قدم نيست * هيولى نيز بىاو جز عدم نيست
شده اجسام عالم زين دو معدوم * كه جز معدوم از ايشان نيست معلوم
ببين ماهيتت را بىكم‌وبيش * نه موجود و نه معدوم است در خويش
ببايد دانست ، كه مفهوم و معنى اين شش بيت از مسائل حكمت است ، و غرض شيخ از ايراد اين مسائل حكيمه ، تمهيد عذر است نسبت به سايل ، چون در ابيات سابقه نفى سخن سايل كرده بود بر سبيل سابقه . چنان كه گفت :
اگر جانت شود زين معنى آگاه * بگوى اندر زمان استغفر اللّه
اكنون از راه انصاف و عالم تحقيق مىفرمايد كه ؛
نظر كن در حقيقت سوى امكان * كه بىاو هستى آمد عين نقصان 193
يعنى ممكن را دخلى تمام است در كمال تفصيلى وجود مطلق و در معرفت او ، كه اگر ممكن نباشد وجود مطلق شناخته نمىشود ، و وصالى كه سالك را دست مىدهد به حسب علم و عرفان موقوف است به وجود ممكنات ، پس بىممكنات كه مشارق و مظاهر او هستى مطلق در عين نقصان باشد ، به كمال تفصيلى اسما و صفات‌اند . اين است مقصود بر سبيل اجمال . اكنون آمديم به توضيح معنى ابيات ، ببايد دانست كه نزد حكيم جسم جوهر است ، و امتداد ثلثه كه طول و عرض و عمق است ، عرض . زيرا كه هر چيز كه هست ، يا قايم است به نفس خود ، يا قايم است به