تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
سكون و قرارى نيست ، دايما در ظهور و بروز و كون و خفااند ، و يك لحظه نمىگيرند آرام ، ازاين‌جهت در وقت بقا عين زوال است .
نه مخلوق است آنكه گشت و اصل * نگويد اين سخن را مرد كامل
هر كه رفع قيد تعين كرد ، او مخلوق نيست ، وصال مطلق مقيد به مطلق به حسب رفع قيد تعين شخصى است در مرتبه‌اى ، مادام كه مقيد به قيد تعين شخصى باشد ، مخلوق است ، ازاين‌جهت مخلوق كه ممكن الوجود است ، و اصل نمىتواند شد .
عدم كى راه يابد اندرين باب * چه نسبت خاك را با رب ارباب
يعنى عدم مضاف را كه ممكن الوجود است ، من حيث الامكان راه وصال نيست به واجب الوجود ، از جهت عدم مناسبت ، نسبت عدم مضاف در باب وصال همچون نسبت خاك است با رب ارباب ، كه وجود مطلق است ، يا همچون نسبت سالك مبتدى است به وجود كامل مطلق ، يعنى نسبتى هست بينهما ، امّا به غايت دور دور از جهت عدم عرفان است .
عدم چه بود كه با حق و اصل آيد * و را سير و سلوكى حاصل آيد
يعنى عدم مضاف كه سالك مبتدى است ، مادام كه مقيد به قيد امكان است ، از او سير و سلوك حاصل نمىشود ، كه به سبب آن به محبوب حقيقى تواند رسيدن .
اگر جانت شود زين معنى آگاه * بگو اندر زمان استغفر اللّه
مقصود آنكه سايل گفته بود كه :
چرا مخلوق را گويند و اصل * سلوك و سير او چون گشت حاصل
شيخ نفى اين معنى كرد ، كه مخلوق و اصل نمىتواند شد ، و سير و سلوك كه مخلوق را به محبوب رساند از او حاصل نمىشود ، زيرا كه مخلوق در مرتبهء عدم است ، و عدم او را به آن حضرت راه نيست ، اگر جان سالك از اين معنى كه گفته شد ، آگاه شود ، در زمان استغفر الله گويد ، و