تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
است كه نقطه خال منقسم شده باشد به اين‌ها ، بل به اعتبارات و حيثيات و مناسبات اين اسما اطلاق كرده شد ، از جهت افاده مقاصد .
يكى نقطه است وهمى گشته سارى * تو آن را نام كرده نهر جارى
يعنى وجود عام كه همه اشيا موجودند به آن قوت واهمه سالك غير كامل ، آن را نهر جارى نام نهاده ، يعنى شىء مستقل به خود قايم انگاشته‌اى . از اين جهت شيخ مىفرمايد ؛
جز از حق اندرين صحرا دگر كيست * بگو با من كه تا صوت و صدا چيست 188
اندرين صحرا كه وجود عام است بجز از حق شىء دگر نيست ، يعنى باطن وجود مطلق است ، كه به ظاهر خود متعين شده است ، و صوت و صدا ظهور تجليات اوست در كون .
عرض فانى است جوهر زو مركب * بگو كى بود يا خود كو مركب
ز طول و عرض و از عمق است اجسام * وجودى چون پديد آمد ز اعدام
غرض شيخ از اين دو بيت اظهار مذهب علماى ظاهر است ، علماى ظاهر را مذهب بسيار است ، تفصيل آن در كتب كلام بايد جست . القصه شيخ مذاهب ايشان را مجمل ياد كرده و غرض اعتراض است بر ايشان ، بعضى برانند كه عرض فانى است و جسم از او مركب ، زيرا كه جسم عين امتداد ثلاثه است ، نزد آن طايفه ظاهرا بر اين اعتراض مىآيد ، و محل تعجب است ، كه از امور معدومه بالذات جسم چگونه تواند موجود شد .
از اين جنس است اصل جمله عالم * چو دانستى بيار ايمان و فالزم
يعنى به مذهب ايشان اصل جمله عالم از اين جنس است ، كه ياد كرديم ، چون دانستى كه به غايت مهمل است ، ايمان بياور ، و ملازم همين معنى باش كه ؛
چو از حق نيست ديگر هستى الحق * هو الحق گوى و گر خواهى انا الحق 189