تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
يعنى تصور حلول و اتحاد به ملاحظه وجود غير است و به اتفاق غير موجودن ى .
چه غير و كجا غير و كو نقش غير * سوى اللّه و اللّه ما فى الوجود 185
اما در غير مباحث الهى دايم حلول و اتحاد است در مراتب تجلى للوجود ، « ولى وحدت همه از غير خيزد » ، يعنى وحدت جمعى كه آن اجمال بعد از تفصيل است ، از سير و سلوك للقلوب حاصل مىشود .
حلول و اتحاد اينجا محال است * كه در وحدت دويى عين ضلال است
يعنى حلول و اتحاد در مباحث الهى نه در غير آن محال است ، چنان كه گفته شد .
تعين بود كز هستى جدا شد * نه حق بنده نه بنده با خدا شد 186
يعنى وجود عينى گاه از هستى جدا ، عند المفارقه يا عند الفناى الاختيارى ، و گاه هستى به وجود عينى متعين مىشود ، نه آنكه سالك به حق متحد شود ، يا حق به سالك يكى گردد ، همين معنى را شيخ عطار قدس سره تفرقه فرموده‌اند ، در صورت اين نظم :
چندان برو اين ره كه دويى برخيزد * ور هست دويى رهروى برخيزد
تو او نشوى ولى اگر جهد كنى * جايى برسى كز تو تويى برخيزد 187
وجود خلق و كثرت در نمود است * نه هر چه آن مىنمايد عين بود است
يعنى وجود موجودات را ، و تعدد كثرت ايشان را نمودى است بىبود ، ثبات و بقايى نيست مگر بر سبيل بدليت متجدد مىشوند ، زيرا كه از قبيلهء عرضند ، و عرض در دو زمان بقايى ندارد « العرض لا يبقى زمانين » .
بنه آئينه‌اى اندر برابر * درو بنگر ببين آن شخص ديگر
يكى ره باز بين تا چيست آن عكس * نه اين است و نه آن پس كيست آن عكس
پيش از اين فرموده بود ، كه وجود خلق و كثرت در نمود است ، اكنون محسوس مىنمايد ، نمود و بىبود را مىگويد ، كه مثلا آئينه برابر بنه ، و در