تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
او بنگر ، كه شخص ظاهر مىشود و آن شخص نه تويى و نه آئينه ، و از تو و از آئينه حاصل شده است ، تأمل كن ، كه آن شخص چه چيز است .
چو من هستم به ذات خود معين * نمىدانم چه باشد سايهء من
عدم با هستى آخر چون شود ضم * نباشد نور و ظلمت هر دو با هم
چو من هستم به ذات خود معين ، از لسان حق مىگويد ، كه وجود حق به ذات خود معين شده است ، و تعينات موجودات سايهء وجود اوست فى الحقيقة تحقق به استقلال ندارند ، زيرا كه امر اعتبارى است ، نمودى بيش ندارند ، خلاصه سخن آنكه باطن وجود مطلق است ، كه معين شده است به ظاهر وجود موجود است ، يعنى به تعينات موجودات و تعينات موجودات عدم مضاف است نه عدم مطلق . و آنچه با هستى جمع نمىشود ، عدم مطلق است ، و اطلاق عدم بر تعينات موجودات به ملاحظه وجود موجودات است ، كه اطلاق وجود بر موجودات بر سبيل مجاز است ، و فى الحقيقة وجود از آن حق است ، پس عدم با هستى ضم شود كه آن تعين است . چنان كه شيخ فرمود :
« تعين بود كز هستى جدا شد »
، پس معلوم شد ، كه تعين با هستى جمع مىشود ، با وجود آنكه نيستى بر او اطلاق مىكنند . شيخ نور و ظلمت را مثل تعين و هستى دانسته است ، و حال آنكه مثل تعين و هستى نيستند ، زيرا كه نور و ظلمت هر دو به استقلال موجودند ، و به يك وجود موجود نيستند ، اما ظهور وجود احدى به ملاحظه وجود آن ديگر است به خلاف تعين ، و هستى تعين ماهيات وحدانى خارجى است ، كه هستى در خارج بىاو متحقق نمىتواند شد ، مثل تعين حرف و معنى .
چو ماضى نيست مستقبل مه و سال * چه باشد غير از آن يك نقطه خال
اين بيت مؤيد همين معنى است كه گفته شد ، يعنى ماضى و مستقبل و روز و شب و مه و سال غير از نقطه خال نيست چيزى ، و نه آن