تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
هر آن كس را كه اندر دل شكى نيست * يقين داند كه هستى جز يكى نيست
انانيت بود حق را سزاوار * كه هو غيب است و غايب و هم و پندار
جناب حضرت حق را دويى نيست * در آن حضرت من و ما و تويى نيست
من و ما و تو و او هست يك چيز * كه در وحدت نباشد هيچ تمييز
يعنى جناب وجود حضرت مطلق را دويى نيست ، در آن حضرت من و ما و تويى نيست ، من و مايى و تويى و اويى در جناب حضرت ، مظاهر اسما و صفات اوست ، زيرا كه در وحدت حضرت وجود مطلق ، اشيا ممتاز نيستند ، امتياز در وجود اضافى است .
هر آن‌كس خالى از خود چون خلا شد * انا الحق اندر او صوت و صدا شد
معنى خلا نزد حكيم عدم محض است ، يعنى هر سالكى كه از وجود خود فانى مطلق شد ، چنان كه اثر انانيت بر او باقى نباشد ، در آن حال انا الحق گويد ، « فبى ينطق » دليل و برهان است . كما قال المحقق :
اين طرفه كه خود لاف انا الحق زد و آخر * بدنامى عالم همه بر گردن حلاج 184
شيخ فرمود كه در وحدت هيچ تمييز نيست ، يعنى در تعين اول ، بل در تعين ثانى است ، چنان كه گفته شد .
شود با وجه باقى غير هالك * يكى گرد سلوك و سير و سالك
اين بيت هم مؤيد است مر معنى بيت سابق را ، مقصود آنكه نسبت به وجه باقى غير هالك كه تعينات موجودات است و محقق در تعين ثانى است ، هرگاه كه به كلى فانى گردند ، سلوك و سير و سلوك كه به اعتبار تعين ممتاز بودند ، يكى شوند ، و اين ظاهر است .
حلول و اتحاد از غير خيزد * ولى وحدت همه از سير خيزد
شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 143 | صائن الدين علي بن محمد تركة / كاظم دزفوليان