تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
سبب عشق ، كه تو مظهر آنى . از اين جهت شيخ مىفرمايد ؛
تويى تو نسخهء نقش الهى * بجو از خويش هر چيزى كه خواهى
مؤيد همين معنى را مولانا نور اللّه وجهه ، در سلك عبارت در كشيده ، رباعى گفته :
اى نسخهء نامه الهى كه تويى * وى آيينه جمال شاهى كه تويى
بيرون ز تو نيست هر چه در عالم هست * از خود به طلب هر آنچه خواهى كه توئى 174
مقصود آنكه اوصاف كمال در شرح و بيان نمىآيد . سؤال :
كدامين نقطه را نطق است انا الحق * چه گويى هرزه بود آن يا محقق 175
جواب :
انا الحق كشف اسرار است مطلق * جز از حق كيست تا گويد انا الحق
در نشأة تشبيه نه تنزيه ببايد دانست ، كه سالك عبد را دو نوع قرب ميسر است ، يكى را قرب فرائض گويند ، و آن ديگر را قرب نوافل ، تفصيل هر دو در شرح لمعات مذكور است . قرب فرائض آن است كه عبد آلت ادراك حق واقع شود ، و قرب نوافل آنكه حق ادراك عبد باشد ، در اين صورت مقصود مظهر تجلى ذات حق است مع صفت ، پس انا الحق گفته باشد ، دليل بر اين قول حق است جل شأنه ، كه گفت « فبى يسمع و بى يبصر و بى ينطق و بى يمشى » ، 176 و مفهوم
« وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى »
177 و منطوق « من رآنى فقد رأى الحق » 178 به حسب مال به مفهوم سخن شيخ منصور ، تفاوتى كه هست در اوست ، فافهم ، و اللّه الهادى . بلكه مدعاى شيخ آن است كه همه ذرات عالم انا الحق مىزنند ، اما هر كسى را قابليت شنيدن اين صدا و فهم اين اسرار نيست ،
« وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ »
179 اشارت است بر اين .
همه ذرات عالم همچو منصور * تو خواهى مست گير و خواه مخمور