تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
مضمون و فحواى
« أَوْفُوا بِعَهْدِي »
168 مخير است از عهد ازلى .
اگر تو ديده‌اى حق را در آغاز * در اينجا هم توانى ديدنش باز
يعنى اگر در ازل ترا مشاهدهء جمال حق نصيب و ميّسر شده است به حسب استعداد و قابليت بالقوه ، در اينجا كه مرتبه فعل است و وجود انسانى هم توانى ديدنش ، باز اين معنى كه خود را مظهر افعال او بدانى و بس .
« وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى »
169 مشعر است بر اين .
صفاتش را ببين امروز اينجا * كه تا ذاتش توانى ديد فردا
يعنى صفات و علم و قدرت و ارادت و سمع و بصر و كلام است در اينجا كه تعين انسانى است ، ظاهر ببين ، كه تا فرداى قيامت كبرى كه آن قيام و اطلاع تست بر حقيقت تو ، ترا حاصل شود . و چون اين جان بر تو روشن شود ، ذات پاكش را توانى ديد امروز اينجا ، كه وجود كامل است در مرتبه كمال جامعيت . كما قال المحقق بلسان الحق :
هر كه اينجا آشناى ما نشد * بازماند تا ابد بيگانه‌اى
يعنى هر كه در وجود انسان كامل مشاهدهء حق به تمام صفات ننمود ، تا ابد كه نهايت دوره وجود اوست ، بيگانه باشد از حق « من رانى فقد رأى الحق » 170 مصداق اين معنى است .
و گرنه رنج خود ضايع مگردان * برو بنيوش لا تهدى ز قرآن 171
يعنى اگر مشاهدهء حق به تمام صفات بتوانى كرد در وجود انسان كامل ، رنج طلب و سعى خود ضايع مگردان ، كه پى به مسماى او نتوانى برد .
از اينجا برد بايد چشم روشن * و گر خود باشد آن چون چشم سوزن
معنى تمثيل همان است ، كه گفته شده .
ندارت باورت اكمه ز الوان * و گر صد سال خوانى نقل و برهان