اكمه در لغت كور مادرزاد را گويند ، و در اصطلاح صوفيه محققين ناقابل را ، و صاحب عقل معاش را نيز گويند ، اگر چه هر دو يكى است ، و شيخ محمود اينجا صريح كرده است ، كه اكمه عقل است و نگفته كه كدام عقل ، همچنانكه كور مادرزاد احساس الوان محسوسه نمىكند ، وحدانيت حق را كه منشأ تعدد و كثرت مظاهر اسما و صفات او باشد .
سفيد و زرد و سرخ و سبز و كاهى * به نزد وى نباشد جز سياهى
غرضه از اين بيت تعداد الوان است ، كه اين الوان مدرك اكمه نمىشود و نقل و برهان .
نگر تا كور مادرزاد بدحال * كجا بينا شود از كحل كحال
يعنى همچنانكه كور مادرزاد به كحل كحال بينا نمىشود ، ناقابل نيز به تربيت اكمل كامل نمىگردد ، و همچنان در مرتبهء ظلمات جهل و نادانى مىماند ، و متنبه نمىگردد .
خرد از ديدن احوال عقبى * بود چون كور مادرزاد دنيى
يعنى همچنانكه كور مادرزاد احساس ادراك الوان محسوسه نمىكند خرد نيز عاجز است از ادراك معارج ارواح و حقايق و معانى .
وراى عقل طورى دارد انسان * كه بشناسد به آن اسرار پنهان
يعنى انسان را دو طور است در دانستن اشيا ، يكى طور عقل است ، و آن استدلال است به حسب ترتيب مقدمات و حجج و ادله و قياسات ، و طور ديگر كه وراى طور عقل است عشق است نزد شيخ ، زيرا كه بيتى كه در عقب آن بيت است اشارت است به تعريف عشق . « العشق هو نار فى القلب يحرق ما سوى المحبوب » ، 172 چون در نظر عاشق ما سوى محبوب محترق باشد ، اسرارى كه پنهان باشد ، ظاهر گردد ، كه آن معارج معارف ذات و معانى و حقايق اسما و صفات است .