چيز كه اقرار به آن تمام مىشود آن تصديق است و عمل بر آن ، اين مسئله نزد جميع علما و عقلا مقرر است . و ظهور اين هر دو در ابدست ، كه آن تعين انسان است ، پس از جهت ظهور تصديق كه آن علم مع الجزم است ، و عمل كه آن اتصاف به اخلاق حميده است ، و اتصاف به آن چيزى كه در ازل اقرار كرده شده است ، به آن از ازل تا به ابد ، و از ابد تا اين دم كه سالك به اين مقام رسد ، كه گويد « انا متصدق و انا متخلق » . صد هزار ديگ سودا بر بام است ، تا كدام پخته گردد . همين معنى را در ابيات آينده توضيح مىفرمايد .
[ پس از اين بيت حدود 34 بيت را شرح نكرده است ، شايد به نظر شيخ صاين الدين آن ابيات احتياج به توضيح نداشتهاند ]
در آن روزى كه گلها مىسرشتند * بدل در قصهء ايمان نوشتند
يعنى در آن دم كه مايه وجود موجودات مختار گرديد ، مشرف شدند به خطاب « الست بربكم » ، 166 و غرض از اين خطاب اظهار اقرار عبديت بود ، گفتند ( بلى ) كه هستى پروردگار ما ، و اين ( بلى ) به هستى ايمان بود ، كه در دل نوشتند .
اگر آن نامه را يك ره بخوانى * هر آن چيزى كه مىخواهى بدانى
يعنى اگر نامهء فطرت را چنان كه گفته شد ، يك ره به تفصيل بخوانى همه چيز را چنان كه هست ، بدانى .
تو بستى عقد عهد بندگى دوش * ولى كردى به نادانى فراموش 167
يعنى در ازل « بلى » گفتى ، كه آن عقد عهد بندگى باشد ، اما در ابد كه تعين انسانى است ، عهد ازلى را فراموش كردى ، به جهت حب جاه و مال دنيوى و وساوس شيطانى .
كلام حق بدان گشته است منزل * كه تا يادت دهد آن عهد اول