تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
همچو نقطه كه نهايت صور تفصيلى و كمال ظهورى او غين است و غين منتهى است به نقطه صور موضوعه ، نبى نيز نهايت صورت تفصيلى و كمال ظهورى ولايت است « لا نبى بعدى » 163 دال است بر اين . و ديگر آنكه كمال ظهورى نهايت باطن است پس اينجا نيز نهايت رجوع شد به بدايت ، از اين جهت صور موضوعهء نبى راجع شد به ولى ، از جهت كشف و بيان .
ظهور كل او باشد به خاتم * به دو گردد تمامى دور عالم 164
وجود اوليا او را چو عضوند * كه او كل است و ايشان همچو جزوند
مقصود از اين هر دو بيت ظاهر است .
چو او از خواجه يابد نسبت تام * از او با ظاهر آيد نسبت عام 165
يعنى خاتم ولايت از خاتم نبوت است ، هرگاه كه نسبت تام بيابد به حيثيتى كه هر صورتى كه او وضع كرده باشد ، اين در مقابله كشف و بيان آن كند بالضرورة از خاتم ولايت ، بايد كه رحمت عام ظاهر شود ، چنان مقرر است ، كه صور موضوعهء احكام نبى عام است ، و محتاج است به بيان ، پس كسى كه مبين اين‌ها باشد ، از او هدايت و رحمت عام ظاهرا و باطنا ظاهر گردد .
شود او مقتداى هر دو عالم * خليفه گردد از اولاد آدم
يعنى مقتداى عالم صورت و عالم معانى يا مقتداى عالم ولايت و عالم نبوت تا ختميت او محقق و مقرر شود ، و اللّه غالب على امره .
چو نور آفتاب از شب جدا شد * ترا صبح و طلوع و استوا شد
دگرباره ز دور چرخ دوار * زوال و عصر و مغرب شد پديدار
در قاعده كليه سابقه شيخ سخن كلى فرموده بود ، در تمثيل توضيح و تبيين آن مىفرمايد ، و مىگويد هرگاه كه آفتاب نبوت خاتم انبيا صلوات