تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
تبه گردد سراسر مغز بادام * گرش از پوست بخراشى و گه خام
ولى چون پخته شد بىپوست نيكوست * اگر مغزش برآرى بفكنى پوست
شريعت پوست ، مغز آمد حقيقت * ميان اين و آن باشد طريقت
خلل در راه سالك نقض مغز است * چو مغزش پخته شد بىپوست نغز است
چو عارف با يقين خويش پيوست * رسيده گشت مغز و پوست بشكست
[ ابيات فوق از متن اصلى پاك شده‌اند ولى شرح آنها محفوظ مانده است بدين صورت كه ] : اين سخنان ظاهر است ، مقصود اشارت است به روش و سلوك ، يعنى سالك پيش از رسيدن به مقام و مرتبه مشاهده كه اقصاى مرتبه يقين است ، اگر پوست بشكند ، حقيقت شخصيه او فاسد شده باشد ، به اين معنى كه دوره كمال ظهورى در آن نشأ تمام نمىشود ، و امر بارى عز اسمه اشارت مىشود به اين معنى
« وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ »
158 اگر پيش از ايقان يقين كه مقام مشاهده است ، سلب قيود كند ، نشان فساد حقيقت سالك باشد ، چون بيضه‌اى كه فاسد شده باشد .
وجودش اندر اين عالم نپايد * برون رفت و دگر هرگز نيايد
اين بيت مؤيد همين معنى است كه گفته شد ، دگر هرگز نيايد ، بر سبيل مبالغه است ، يعنى بعد بعيد بايد تا نپايد ، كما قال المحقق :
كدام دانه فرورفت در زمين كه نرست * چرا به دانه انسانت اين گمان باشد 159
مقصود شيخ آن است كه اثر كمال از آن نشأة خاص نمىماند .
و گر با پوست تابد تابش خور * درين نشأة كند يك دور ديگر
درختى گردد او از آب و از خاك * كه شاخش بگذرد از هفتم افلاك
همان دانه برون آيد دگر بار * يكى صد گشته از تقدير جبّار
چو سير حبّه بر خط شجر شد * ز نقطه خط ز خط دورى دگر شد