تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
يعنى كامل مكمل را از جهت تكميل غير .
وين يكى را روى او خود روى اوست 156
يعنى كامل غير مكمل را كه با خود است ، و پرواى غير ندارد ، و از اين كلام ظاهر است ، كه كامل غير مكمل تمام باشد ، زيرا كه از علم اليقين به عين اليقين آمده است ، و به مقام مشاهده رسيده .
بقايى يابد او بعد از فنا باز * رود انجام ره ديگر به آغاز
مقصود آنكه سالك چون بعد از فنا به بقا رسيد ، از كثرت به وحدت آمد ، كه آن وحدت انجام سير و سلوك اوست ، اگر تكميل غير كند ، باز به آغاز بايد آمد ، يعنى از وحدت به كثرت .
پس آنگاهى كه ببريد او مسافت * نهد حق بر سرش تاج خلافت
شريعت را شعار خويش سازد * طريقت را دثار خويش سازد
يعنى چنين كسى كه گفته شد ، چون به مرتبه خلافت رسيد بالضروره شريعت نبوى را شعار خود بايد ساخت ، و به طريقت و آداب طريقت متصف بايد شد .
حقيقت خود مقام ذات او دان * شده جامع ميان كفر و ايمان
كامل مكمل جامع كفر و ايمان است ، يعنى جامع تشبيه و تنزيه تشبيه كفر است ، و تنزيه ايمان ، فرس ميان هر دو ميران .
به اخلاق حميده گشت موصوف * به علم و زهد و تقوى بوده معروف
همه با او ولى او از همه دور * به زير قبه‌هاى ستر مستور
يعنى كامل دانا چنان كه گفته شد ، حقيقت همه را داند ، و مىبيند ، و او از دانش و بينش خود همه دور است . اين سخن شيخ اشارت مىشود به اين كلام كه « اوليائى تحت قبائى لا عرفهم غيرى » ، 157 چون غير حق نداند ، از همه دور باشد ، و اللّه اعلم .