ز جذبه يا ز برهان يقينى * رهى يابد به ايمان يقينى
كند يك رجعت از سجين فخار * رخ آرد سوى عليين ابرار
يعنى كسى كه دلش با نور حق همراز گردد ، از سجين فخار كه آن وساوس نفسانى و مقتضيات طبيعت است ، و متوجه مىشود به تذهيب افعال رديّه و به تخليق اخلاق حميده . . .
[ چند سطر از متن پاك شده است و فقط اين جمله محفوظ مانده است ] : يعنى سلب كند جميع صفات و افعال را از خود در جميع امور .
ارادت با رضاى حق شود ضم * رود چون موسى اندر باب اعظم
ز علم خويشتن يابد رهايى * چو عيسى نبى گردد سمائى
يعنى زعم دانش و هستى خود خلاص شود ، تا چو عيسى نبى ، اهل سما شود .
دهد يكباره هستى را به تاراج * در آيد در پى احمد به معراج
رسد چون نقطه آخر به اول * در آنجا نه ملك گنجد نه مرسل
يعنى هرگاه كه سالك هستى اضافى را از مطلق موجودات سلب كند ، بىاحمد به معراج وحدت جمعى رسد ، آنجا نقطه آخر به اول مىرسد ، همچنانكه نقطه در سيران دايره آخر به اول مىرسد ، دور تمام مىكند ، و دوگانگى نمىماند به وحدت صرف بازمىگردد . در آنجا نه ملك گنجد نه مرسل ، « لى مع اللّه » 148 نشان شأن آن است . « الحمد للّه الذى هدانا » 149 و ارشدنا و خلقنا من عقايد العلوم الرسمية .
گفته شد كه تمثيل توضيح ما قبل است ، پيش از تمثيل كليه ، بيان كرد كه در سير تجلى للوجود و در سير تجلى للقلوب ، و بيتى كه در آخر قاعده است ، اين است .