تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
است نه غين ، و سه لفظ ديگر در مصرع ثانى هست ، اولين و آخرين بىنقطه است يعنى عين است و آنچه در وسط است ، با نقطه است ، يعنى غين است ، بعد از تصحيح لفظ ، معنى مقصود ظاهر است .
دو خطوه بيش نبود راه سالك * و گرچه دارد آن چندين مهالك
يك از هاى هويت در گذشتن * دوم صحراى هستى در نوشتن
مقصود آن است كه سالك را سير و سفر و راه بسيار است تا مقصد حقيقى ، اما اصل همه دو گام بيش نيست ، و درين دو گام صد هزار موانع است به حسب عقيده و صورت و معنى ، و آن دو گام يكى از هاى هويت در گذشتن است ، يعنى از هستى و انانيت خود فانى شدن ، به آن معنى كه خود را و صفات و آثار صفات خود را به كلى از خود سلب كند ، نه تنها خود را و صفات خود را بل جميع موجودات در نظر او بايد كه چنين شود ، و اين كار عظيم است ، و در اين كار موانع بسيار است . و دوم اثبات صحراى هستى كردن ، يعنى صور و تعينات موجودات را تعين و صور هستى مطلق دانستن و ديدن ، مشكل‌تر از اين امرى نيست .
درين مشهد يكى شد جمع و افراد * چو واحد سارى اندر عين اعداد
يعنى كسى كه بدين مرتبه و مقام مشاهده رسيده باشد ، مىداند كه حقيقت كليه عين افراد و ما صدقاتست ، و سريان حقيقت كليه در افراد همچو سريان واحد است در عين اعداد ، اين مسئله مقرر است كه واحد از عدد نيست ، بنا بر تعريف اهل حساب ، و عدد را نيز بىاو وجودى نيست ، اما قطع نظر كرده از تعريف اهل حساب هم نمىتواند كه واحد از عدد باشد و دريافتن اين به غايت دقيق است ، فافهم اين مسئله را كسى مىداند ، كه وحدت جزئيه را از وحدت جمعيه فرق تواند كرد ، و داند كه وحدت حق از كدام قبيله است .