تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
اشارت مىشود به دو ، ملحق به اللّه « هو اللّه » شود ، فافهم . يعنى آن معتقد سالك اگر مطابق شود مر حق واقع را ، آن معتقد انبيا و اولياست ، دانش و بينش او مطابق واقع باشد ، به حق اليقين رسيده باشد در نظر او نه رهرو ماند ، نى راه .
« وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ »
143 اشارت است بدين . و مولانا جلال الدين رومى فرمايد :
چون به مطلوبت رسيدى اى مليح * شد طلبكارى علم اكنون قبيح
چون شدى بر بام‌هاى آسمان * سهل باشد جستجوى نردبان 144
سخنان اكابر برين معنى بسيار است ، و نزد صاحب شهود اين ظاهر است .
بود هستى بهشت امكان چو دوزخ * من و تو در ميان مانند برزخ
يعنى منى و تويى واسطه است ميان بهشت و دوزخ ، اگر منى و تويى در ميانه محو شود ، هستى نماند ، كه بهشت اشارت است از او ، و اگر باقى باشد در مرتبهء امكان بماند ، كه دوزخ عبارت از اوست .
چو برخيزد ترا اين پرده از پيش * نماند نيز حكم مذهب و كيش
يعنى هرگاه پرده منى و تويى در نظر سالك محو شود ، سالك محكوم حكم مذهب و كيش نباشد از جهت آنكه محكوم حكم شدن ، موقوف است بر آنكه از خود باشد و چون او نباشد ، حكم بر كه باشد ، سخن شيخ اين است .
همه حكم شريعت از من و تست * كه آن بربسته جان و تن تست
من و تو چون نماند در ميانه * چه كعبه چه كنشت چه دير و خانه
تعين نقطهء وهمى است بر عين * چو صافى گشت عينت غين شد عين
« عين » لفظى كه در آخر مصرع اولى است ، بىنقطه است . يعنى عين