چو انجام تفكر شد تحير * بدينجا ختم شد بحث تفكر
مقصود آنكه نظر به ظاهر بيت سابق كرده ، كه آن بيت آخر مباحث « قاعدة تفكر فى الانفس » است گفته بود ، كه تو از خود روز و شب اندر گمانى ، و گمان مستلزم تحير است ، چون آخر مبحث تفكر فى الحقيقة تحير بود ، همين جا ختم كردم مبحث تفكر را ، غرض و مقصود نفى اهل استدلال است ، كه معلومات ايشان به فكر است ، فكر ترتيب امور معلومه است ، و ترتيب امور معلومه در مباحث الهيات موصل نيست به يقين قطعى ، از اين جهت آخر تفكر تحير است و در معارف و مباحث الهيات ، و اللّه اعلم بحقايق الامور و الماهيات .
سؤال :
كه باشم من مرا از من خبر كن * چه معنى دارد اندر خود سفر كن
جواب :
دگر كردى سؤال از من كه من كيست * مرا از من خبر كن تا كه من كيست
چو هستى مطلق آمد در اشارت * به لفظ من كنند از وى عبارت 139
حقيقت كز تعين شد معين * تو او را در عبارت گفتهاى من
شيخ از اين سؤال دو نوع جواب گفته است ، يكى آنكه گاه هر كه هستى مطلق قابل اشارت شود به وجهى آن را به لفظ من تعبير مىكنند ، اعم از آنكه در خارج موجود باشد يا نى ، از جهت آنكه هستى مطلق گاه متعين مىشود ، به تعين خيالى و مثالى و وهمى كه آن به عين در خارج موجود نباشد ، مثل معبود عوام . و يكى ديگر آنكه حقيقت هر شىء كه عين ثابته آن شىء است ، هرگاه كه در خارج به تعين خارجى موجود شود ، آن مجموع را در عبارت « من » مىگويند ، پس در دو نوع جواب باشد .
من و تو عارض ذات وجوديم * مشبكهاى مشكات وجوديم