اين معنى مولانا جلال الدين رومى قدس سره مىفرمايد :
گر نمىآيد بلى ز ايشان ولى * آمد نشان از عدم باشد بلى 134
« وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ »
135 خود صريح است .
به مبدأ هر يكى زان مصدرى شد * به وقت بازگشتن چون درى شد
يعنى هر يكى از موجودات به حسب مبداى خود كه او قايم است به دو مظهر ، ظهور اوصاف و آثار مطلق است ، و هر يكى از آن موجودات به وقت رجوع مثل در است ، اگر مراد به وقت رجوع ، رجوع طبيعت است .
معنى سخن آن است كه هر چيزى كه به حسب قابليت و استعداد خود كسب كرده باشد از خير و شر ، آن چيز از او ظاهر مىگردد ، يعنى او مظهر آن چيز مىشود در آن عالم ، و اگر مراد به رجوع آن باشد كه از مرتبهء جهل و غفلت باز مىگردد به علم و معارف ، و خود را بشناسد ، به يقين بداند كه او مظهرى بيش نيست ، مر اسماء و صفاتى را كه مبدأ و معاد اوست ، و او را هيچ اختيارى نيست در آمدن و رفتن
« ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها »
، 136 در اين حال او جلوه كند .
از آن در كامد اوّل هم بدر شد * اگر چه در معاش او در بدر شد
مىگويد هر موجودى از موجودات اگر چه در روش و در معاش از مرتبهاى و از حالى به حالى مىرود ، اما در آخر از آن قابليت كه از اوّل با خود آورده است بر مقتضاى آن مىرود ، زيرا كه او را در رفتن و آمدن اختيارى نيست .
از آن دانستهاى تو جمله اسما * كه هستى صورت عكس مسما
مراد به عكس اينجا ظل است ، و ظل هر شىء مثل آن شىء است ، مقصود آنكه از حيثيتى كه صورت مثل مسمائى ، تو كه انسانى جمله اسما