محسوس ظل باطن وجود انسان است .
ببين آن نيستى كو نفس هستى است * بلندى را نگر كو ذات پستى است 132
مراد به نيستى كو نفس هستى است ، ماهيت و حقيقت است ، زيرا كه حقيقت و ماهيت اسم ذات است قبل از تحقق عينى و وجود خارجى ، به اين اعتبار بر حقيقت و ماهيت نيستى اطلاق مىكند . و بلندى كه ذات پستى است ، هم كنايت است از او ، و مراد به پستى ، محسوسات خارجى است ، يعنى حقيقت و ماهيت انسانى است ، كه به اين پستيها كه صورت محسوسات و موجودات خارجى است ظاهر و هويداست ، ابيات آتيه همين مبحث تا آخر اوصاف كمال وجود شخصيهء اوست ، و كمال نوعيه او را حصر نيست .
ز حق با هر يكى حظى و قسمى است * معاد و مبدأ هر يك ز اسمى است
يعنى هر مقيد را از مطلق ، حظى است به حسب ترتيب مقتضاى اسم مطلق ، و قسمى است كه آن مقدار حصر و ترتيب و ظهور و آثار و نهايت آن است ، كه « معاد و مبدأ هر يك ز اسمى است » ، مقصود آنكه مبدأ و معاد مقيدات مطلق است به حسب اجمال ، چنان كه به لسان موجودات گفته مىشود ،
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
133 اما به حسب تفصيل مبدأ و معاد هر موجودى اسمى است از اسماى مطلق ، زيرا كه مقرر اين است كه هر موجودى مظهر اسمى است ، اما اسماى مطلق و آن اسم است باعث و بر ظهور وجود و بروز و مكون و خفا و مقدار آن ، از اين حيثيت مبدأ و معاد هر يك را اسمى است كه او مظهر آن اسم باشد ، چنان كه شيخ خود اشارت مىكند بر اين معنى .
از آن اسماند موجودات قايم * بدان اسمند در تسبيح دايم
تسبيح موجودات عبارت از ظهور آثار كليه وجود ايشان است ، مثل