تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
نفس الامر چنين است .
چرا گه در حضيض و گه در اوج‌اند * گهى تنها فتاده گاه زوج‌اند
بار ديگر سؤال مىكند ، كه چرا علويات گاه به نقطه اسفل نزديك مىشوند و گاه دور مىشوند ، نهايت دورى را از مركز عالم ، اوج خوانند ، و نهايت نزديكى را حضيض ، جواب آن است كه هر . . . . و هر جوهرى را دو طرف و دو جهت است ، كه آن دو طرف دو جهت مشتمل‌اند بر جميع اسما بر صفات عينى و غير عينى ، يكى ناسوتى است ، و يكى ديگر لاهوتى است . هرگاه كه . آن شىء ذو جهتى بر مقتضاى اسماء صفات ناسوتيّت باشد ، در نهايت نزديكى باشد نسبت به نقطه اسفل ، و آن نهايت نزديكى را حضيض خوانند ، و هرگاه كه بر مقتضاى اسماء و صفات لاهوتيّت باشد ، در نهايت و غايت دورى باشد ، از نقطه اسفل و آن نهايت دورى را اوج نام نهادند ، و اتصاف آن شىء بر دو ضرورت است ، پس گاه در غايت نزديكى باشد ، كه آن حضيض نام دارد ، و گاه در غايت دورى ، كه آن را اوج خوانند .
دل چرخ از چه شد آخر پرآتش * ز شوق كيست او اندر كشاكش
باز سؤال مىكند ، كه دل چرخ از چه پرآتش است و شب و روز در تكاپوى از بهر چيست ، و كيست ؟ جواب آن است ، كه دل چرخ پرآتش شوق است به جهت اظهار مظاهر كمال عينى اسماء و صفات الهى ، شب و روز در تكاپوست از جهت مقتضاى حقيقت خود كه آن علت غايى وجود اوست ، كما قال المحقق
كمال علت غايى است قاسمى انسان * اگر دليل طلب مىكنى بخوان لولاك 120
و اين معنى بس ظاهر است .
همه انجم بر او گردان پياده * گهى بالا و گه دوراوفتاده 121
يعنى همه كواكب به حركت فلك خود و به حركت فلك اعظم گاه