اگر در فكر گردى مرد كامل * هر آيينه كه گويى نيست باطل
كلام حق همى ناطق به دين است * كه باطل ديدن از ضعف يقين است
وجود پشه دارد حكمت اى خام * نباشد در وجود تير و بهرام
ولى چون بنگرى در اصل اين كار * فلك را بينى اندر حكم جبار
مقصود از اين سخنان آن است ، كه اگر دانايى نيك تامل و تفكر كند ، بداند كه افلاك را و حركات ايشان را دخلى نيست ، و كواكب و انظار را در حوادث و تاثيراتى كه در خارج ظاهر مىشود ، نه همچنانكه منجم مىگويد ، اگر او چنين گويد ، كه حدوث حوادث و تاثيرات كه در كون ظاهر مىگردد ، از حركات افلاك و انظار كواكب است و بس ، و هيچ چيزى را ديگر دخل ندهند ، ز ايمان بىنصيب باشد ، كه آن اعتقاد را حازم است ، به آنچه انبيا فرمودهاند عليهم السلام .
منجم چون ز ايمان بىنصيب است * اثر گويد كه از شكل غريب است
نمىبيند مر اين چرخ مدور * ز حكم و امر حق گشته مصور
يعنى منجم حدوث حوادث را از حركات افلاك و از انظار كواكب مىداند و بس ، و اين را نمىداند كه حركات ايشان بر اين وجه مخصوص ، و انظار كواكب بر اين نوع كه اثرى چنين ظاهر گردد هم به تقدير الهى است ، بر اين وجه مخلوق شدهاند كه اثرى چنين از ايشان ظاهر گردد ، و بىاختيار ايشان ، پس حدوث حوادث و اعدام محدث به تقدير خالق باشد ، اما واسطه و سبب را دخلى نيست بىاختيار ، چنان كه مذهب حكيم است ، « تخيل المحسوس بالمحسوس » .
شيخ تعداد كرد ، و تعريف فرمود افلاك را و حركات ايشان را و انظار كواكب را و احوال و اوضاعى را كه از حركات و انظار ايشان ناشى مىشود ، و بعد از اين فرمود تمثيل « المحسوس بالمحسوس » يعنى حركات افلاك را