ص 45 س 3 . اگر چه نديم را گستاخى هست ، ليكن وزير را تصرفى در ملك . . . هست كه نديم را نيست . پس وزير را بر نديم افضليت است . . .
ص 45 س 10 - 12 . طايفهء اول اهل تلويناند و طايفهء دوم اهل تمكين .
ص 46 س 3 . حضرت خواجه - قدس سره - در گفتن اين واقعه اشارت فرموده است در حق خود .
ص 46 س 17 . مراد از برخاستن حجاب به كلى آنست كه هريك از ارباب تمكين را مناسب حال او كمال حاصل شود . و حجابى [ كه ] ازو زائل مىتوانست شد برخاسته ، نه آنكه فى نفس الامر حجاب نمانده بود .
ص 46 س 19 - 20 . يعنى آثار اختلاط خلق ايشان را به غفلت از حق نمىتواند برد . و اگر نه در روزگار ايشان نيز ضعف و قوت در نسبت حضور مع اللّه مىرود .
ص 47 س 3 . مراد از ولى عزلت مجذوبست و مستهلك ، و مراد از ولى عشرت صاحب فرق بعد الجمع است كه از بىشعورى به شعور آمده ، و از مستى حال به هشيارى علم بازگشته .
ص 47 س 4 - 6 . حاصل كلام حضرت خواجه - قدس سره - آنست كه در كاملى كه در تحت كاملى باشد ، حالى مىتواند بود كه او را باعتبار آن حال شرفى بود ، كه آن كامل فوق او را نبود . چنان كه ملك را باعتبار نزاهت و قدس خلقت شرفى است كه انسان كامل را نيست . و اين ظاهرست .
ص 48 س 3 - 4 . رخصت امرى است كه درو صفت عباد مرعى است . و عزيمت آنكه مرعى نباشد .
ص 48 س 7 . غرض از تمثيل آن مىنمايد كه در كارخانهء عبوديت و باغ كمال هم رخصت در كارست و هم عزيمت . هر دو طايفه را از اهل اللّه از حق - سبحانه - بر عمل آفرينست .
هر كس به ترانهيى درين كوى * دستان تو مىزنند هر سوى
ص 49 س 1 . چون احوال اهل اللّه در طوريست كه آن طور فوق حس و و عقل است ، پس اعتقاد عامه به كمال ايشان نرسد . و ايشان [ را در ] اعتقاد ايشان . . .
نفع ايشان امرست . پس ايشان را بارى بود عامه .
ص 51 س 3 . چه ايشان را ديدهء بصيرت به شهود جلال احديت است .
پس هر چند كمال در عبوديت بود ، نظر به آن جلال و عظمت بىقدر و بىاعتبار