درين معنى ظاهرست .
شاد باش اى عشق خوش سوداى ما * اى طبيب جمله علتهاى ما
اى دواى نخوت و ناموس ما * اى تو افلاطون و جالينوس ما
به حقيقت بقول اهل بصيرت هر چند به سلوك وجد تبديل اخلاق حاصل آيد ، ليك چون جذبه رخ نمايد ، تبديل چنان كه بايد پيش آيد . ولى جذبه كجا بيابد .
ص 32 س 10 . چنانچه جمال صورى را تصرف و حكم است بر اهل محبت ، همچنين حال معنوى را كه لطافت اخلاق و اوصافست كه اثر جذبه است ، در دلهاى اهل ارادت تأثير است . و تصرف بر كمال را تصرف لازم بود . هركه را تصرف نبود ، ناقص بود . ليك تصرف را درخور كمال مراتب بود .
ص 33 س 12 - 13 . كامل [ را ] در خطا نظر بر حق است سبحانه ، و ناقص را در صواب نظر بر خود . پس باعتبار اثر خطاى كامل به بود از صواب ناقص .
ص 34 س 8 . شرك خفى اثبات وجود و فعل است مر غير حق را - سبحانه - به اصالت « 1 » . چه نزد اهل حقيقت و كاملان « 2 » با بصيرت همهء موجودات به مثابهء ظلالاند ، و وجود از خود ندارند .
ص 34 س 10 - 11 . بطريق غالب ، اگر نه بنادر اين معنى حاصل مىآيد در اهل جذبه . و غير ايشان را به ملازمت كلمه ، نه امر دگر .
ص 35 س 5 . وقوف قلبى عبارتست از آگاهى دل در ذكر به مذكور ، به قدر استعداد . و آنكه از بعض بزرگان نگه داشت گوشت پارهء صنوبرى را - كه دل صورى است و مجلاى دل معنوى - وقوف قلبى گفتهاند ، براى آنست كه اين نگه داشت او آگاهى به مذكور لازم دارد .
ص 35 س 9 . صورت توحيد عبارتست از معنيى كه در ادراك در مىآيد از گفتن اللّه سالكان را ، كه مدلول ذكرست . و قرار و غالبيت او را يكتا شدن دل از انديشه لازم است . و درين حال نورى در باطن در مىآيد كه تناقض را از ميان شرع و عقل و توحيد برمىدارد . و از عبارت اشارت در مىيابد و اختلاف عبارت او را از فهم حقيقت باز نمىدارد .
هامش
( 1 ) - ص : به صالت
( 2 ) - ص : كاسبان