ص 28 س 4 . مراد از وضوى باطن ، تطهير دل است . . . و رجوع از اغيار به يار كه لازم اوست پاكى از صفات ذميمه .
ص 28 س 4 . استقامت باطن عبارتست از خلو دل از ما سوى و توجه به حضرت مولى كه دوام مراقبه است . [ و ] استقامت احوال است . و نشان و علامت اين حال آنست كه احوال همه به صفت استقامت موصوف گردد در رعايت احكام الهى از اوامر و نواهى .
ص 29 س 1 . مراد از ذكر ، ذكر زبان است و ذكر نفس است و ذكر دل است و ذكر روح است و ذكر سرست و ذكر خفى است .
ص 29 س 3 . يعنى آنچه شنيد گوش ، و آنچه ديد بصر در عالم ملك و آنچه بصيرت ديده در عالم ملكوت همه حجابست از همه بايد گذشت از بهر مقصود .
ص 29 س 4 . عدم عبارتست از مقدمهء فنا كه اثر جذبه است كه ذهولست از خصوصيات اشيا ، نه از اصل اشيا ، و ملك اين به فنا حاصل است .
ص 29 س 9 . تعيين اين عدد در تأثير ذكر قلبى كشفى است نه نقلى .
ص 30 س 2 - 5 . ازين سخن آن مفهوم مىگردد كه هر عمل از طاعات و عبادات و ذكر كه ازو انجذاب دل به وصف محبت حق - سبحانه - حاصل نيايد ، به حليهء قبول محلى نيست . قالبيست بىجان ، هيچ درد را نيايد درمان ، خجلت يابد مرد از آن ؛ آخر آن نه غرور و عجب است كه هست مايهء قهر آن .
ص 30 س 11 . يعنى ذكر اللّه نه آنست كه به زبان يا به خيال اللّه گويد ، بل حقيقت ذكر آن بود كه باطن از انديشهء غير پاك آيد و به حق آگاه گردد .
ص 30 س 20 . معاصى باطنى تعلق دل است به غير به اصالت . يعنى غير از غير نمىداند .
ص 31 س 20 . بدان كه طريقهء سلوك مشايخ - قدس اللّه ارواحهم - بسبب سعادت استعداد مختلف افتاده . بعضى اصل در سلوك در بدايت ، تزكيه را دانستهاند ؛ اگر چه ايشان در تصفيه هم كوشيدهاند . و بعضى در بدايت ، تصفيه را اصل داشتهاند ؛ اگر چه در تزكيه هم جد نمودهاند ، طريقهء خواجگان - عليهم الرحمة و الرضوان - طريقهء اخيرست .
ص 32 س 4 - 8 . اين ابيات مثنوى حضرت مولوى رومى - قدس سره -
قدسيه ( كلمات بهاء الدين نقشبند ) — صفحة 80
مساهمون: خواجه محمد پارساى بخارائى ( پارسا )
ص٨٠