غير مسلمانى و عدم رعايت احكام و تقوى ، كدورت و ظلمت نهاده . پس عمل به آن هرآينه مورث صورت نور و صفا ، و عمل به اين واسطهء حصول ظلمت [ و ] كدورت است . پس امر و نهى - به حقيقت - از حق مر بندگان را ، از عين رحمت است . و همه كس را دريافت صفا و نور از طاعات ، و ظلمت و كدورت از معاصى ظاهرست .
ص 9 س 8 - 9 . هريك از مشايخ طريقت - قدس الله ارواحهم - دعوى كمال عمل در طريق خود كردهاند . بنا بر آن فضل طريق خود بر طرق ديگر نهادهاند . و اين دعوى بنا بر آنست كه به حكم استعداد و نيت هر يك را علمى بنموده به نسبت . پس تأثير آن دفع حجاب و ظهور غيب شود . پس بدين سبب يك عمل يكى را حكم رخصت گرفته ، و ديگر را حكم عزيمت بكند ، و ديگرى نهان . با آنكه هر دو هستند يكى ، و نگران اختلاف در صورت نه در معنى دوستان .
ص 11 س 7 - 8 . درين سخن اشارتست . . . . از هستى پندارى خودى .
پيوسته او را شيخ بايد و يك طريق . و آنكه مشايخ طريقت فرمودهاند كه طالب را توحيد مطلب شرط معظم سلوكست ، اشارت به اين است . و نيز آنكه گفتهاند :
يك جا همه جا همه جا هيچ جا ، اشارت به اين است . پس شيخ سلوك يكى بايد ، تا كار سلوك زودتر برآيد . اما چون طالب از خود به تربيت شيخى رست ، تقيد از وى برخاست ، تربيت به صحبت هرچند از مشايخ بيشتر مىيابد ، كمالش زودتر مىگردد و كارش نور على نور مىشود .
ص 11 س 8 - 10 . مراد به « واسطه » اينجا واسطهء طولى است نه عرضى .
اگر نه تخصيص را به باطن فايده نمىباشد . چه به واسطهء عرضى « 1 » عالم ظاهر و باطن را . . . حال است ، ليك واسطهء طولى در علم ظاهر كه مراد علم حديثست هرچند بيشتر است ، محل ترديد زيادهترست [ و ] از اعتماد دور تر . بخلاف علم باطن كه هرچند واسطه درو بيش بود ، اعتماد برو بيش بود .
ص 13 س 12 . تا بهم در حيات بودهاند ، حال چنين بوده . و اما بعد از فوت ، هريك ديگرى را قايممقام گشته و بر مسند قطبيت نشسته . تأمل حتى ظهر لك .
ص 14 س 2 . اگر معنى حديث را از ظاهر حرف بنمايند « 2 » و معنى چنان
هامش
( 1 ) - ص : عرض
( 2 ) - ص : ننمايند .