ص 5 س 4 . « كار تو به علت نيست » : يعنى بمحض فضل و عنايت است .
با آنكه كار او به علت نيست ، يعنى همهء افعال هستشان « 1 » به اوست نه باسباب . هر چند ظهور افعال او از پس پرده « 2 » اسبابست .
بىرفع عطش تشنگان آب كند * بىدفع كلال خفتگان خواب كند
حاشا كه كند غير سبب كارى * ليكن ز پس پردهء اسباب كند ( چ )
ص 5 س 4 . « كار تو به علت نيست » : علت را به خداوندى كار نبايد كه باشد .
چه در علت مقهورى و مغلوبى رخ مىگشايد . اين وصف ناقص را پيش مىآيد ، و كامل حقيقى را نشايد .
ص 5 س 10 . « اين طايفه روى در نقاب آرند » : يعنى از نظر مردم مخفى شوند ؛ و الا نظام اين عالم به بركت اين طايفه است .
يعنى به صفات بشرى از نظارهء بىخبران و ظاهربينان مخفى شوند ؛ نه آنكه نمانند ، چه عالم به وجود ايشان قايم است .
ص 5 س 13 - 14 . گفت و گوى اين علم بايد . ليك بايد كه خورسند به اين نباشد . و اين آن را به مثابهء بوى است كه اثر آن گل روى است . پس از بوى به ديدن روى مىبايد شتافت . و به اين وسيله آن دولت را يافت ، كه به حقيقت مقصود ازين آنست نزد اهل شناخت .
ص 5 س 17 - 18 . درين بيت اشارتست به آنكه فهم علمى از سخنان اهل ذوق و وجدان اگر چه به نسبت با دريافت حقيقت و كشف آن در درجهء اعتبار نيست ، ليك نسبت به مادون كشف آن بهغايت معتبرست . چه مورث اقبال به مقصود حقيقى مىآيد . و ازين در به آن دولتخانه در مىآيد .
ص 6 س 18 . چون به سخن شرح مشروح مىگردد ، پس به حقيقت هر دو يكى بود ؛ اگر چه در صورت دو مىنمايد .
جمله معشوقست و عاشقپردهيى * زنده معشوقست و عاشق مردهيى
ص 8 س 4 . « همه نور و صفا و رحمت است » : حق - سبحانه - به حكمت در مسلمانى و رعايت احكام و تقوى و احتياط ، نور و صفا و جلاى باطن نهاده ؛ و در
هامش
( 1 ) - ص : هستند
( 2 ) - ص : + غير